عکس دیده نشده و قدیمی از سردار اکبرنژاد و یارانش در گردان مسلم لشگر25 کربلا     

تصویر

دوستان عزیزی که هریک از این رزمنده هارا می شناسند لطفا در قسمت نظرات بنویسند.

آین عکس توسط منهدس کمیل اکبر نژاد به شلمچه نیوز اهدا شد

هفت تپه ای منزلگاه عاشقان لشگر25 ، از یاران خسته ات بگو    

 

هفت تپه از گردان مسلم چه خبر؟ از گردان یارسول و انصارالحسین چه خبر؟ هفت تپه عزیز از شهید بیگلو خبرداری؟ ازحاج حسین بصیر و شیرسوار بگو! از طوسی و بهداشت و باباجانیان هم بگو! از غربت و مظلومیت رزمندگان مازندرانی ات بگو! چه دلتنگ شده ای از همهمه بسیجیان کربلای 5 ! آن برو بیا های سرو قامتان جبهه دلتنگ شده ای؟ هفت تپه ! ای جان بسیجیان گردان محمد باقر! آیا ازبچه های پادگان شهید جعفرزاده هنوز هم خبری داری؟ راستی چغازنبیل هنوز هم از جوانان لشگر ویژه 25 کربلا غبطه میخورد؟همانان که اهل نان بودند و نه اهل نام...

هفت تپه ! ای غزل سرخ دلسوخته های بچه های جنگ، یادگاری از همسفران مان چه داری؟ ای گذرگاه شهیدان! ای تمام بغض های جا ماندگان ! اگر ای دوست نظری بر ما داری، به خدا دیدن چشمان ما به قدمگاه شهیدان اشک باران شده است...

هنوز هم می‏توان در تپه های تو صدای عشق را شنید؛ صدایی که عشاق را مجذوب می‏کند؛ همان صدایی که در زمان دفاع مقدس، رزمندگان را به سوی خود فرا می‏خواند.

هنوز می‏توان در جای جای این خطه، ایثارگری و دلدادگی را حس کرد.
هنوز می‏توان صدای عاشقان را از عمق چادرها و بیابان‏ها و آهنگ عارفانه نماز
شب را شنید؛ گرچه از عبور و مرور های ماشین های گردان های لشگر خبری نیست.

هنوز می‏توان صف رزمندگان گردان مسلم و رزم شبانه گردان یارسول را مشاهده کرد.

هنوز می‏توان صدای خنده‏ عاشقان را که به سوی معبود خود پر کشیدند، شنید.

هنوز می‏توان تن خسته حاج بصیر و ..، احساس نمود.

و هنوز حرکت ماشین های رزمندگان اسلام بسوی فکه، طلاییه، هویزه، بستان، سوسنگرد، شلمچه، خرمشهر ،مهران،مجنون،فاو و ... شنیده می‏شود.

هفت تپه، سرزمین گل یاس است و عطری خاص هنوز در فضای این منطقه به مشام می‏رسد.


هفت تپه، دیر گاهی بود منزلگاه عشاق بود؛ آنجا خانه‏ ی دلدار و محور احرار بود.
هفت تپه، سند ایستادگی و پایمردی لشگر 25 کربلا و شهدای زیادی با خون خود بر پای این سند مهر زده ‏اند.




سلام بر همه‏ شهیدان جانبازان، ایثارگران و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس.

سلام بر بچه‏ های بی‏ پلاک و با پلاک! سلام بر پلاک‏های برگشته از زیر خاک!

سلام بر بچه‏ های بی‏ ادعایی که دیروز گفتند: روی مین‏ها سیاه که ما را نطلبیدند.

سلام بر آنانی که در میان شعله‏ هایی از جنس آه سوختند، و نه اهل «نان» بودند و نه اهل «نام».

سلام بر پاهای تاول زده‏ بچه‏ های صخره‏ های «ماووت».

سلام بر مظلومیت بچه‏ هایی که در ارتفاعات «شاخ شمیران» پاره‏ های پیکرشان آسمانی شد.
شقایق

سلام بر لحظه ‏های سرخ برگ‏ریزان ؛ سلام بر شور شب‏ های قلاویزان.

سلام بر روزهای آتش و باروت و گلوله؛ سلام بر شهیدان غریب چنگوله.

چه مردان بزرگی بودند، آنان که شبانه از سیم‏های خار‏دار گذشتند.
چه مردان سبزی بودند آنان که لحظه‏ هایی پر از عصمت و اخلاص آفریدند و نگاهشان آبروی روزهای روشن فردا بود. چه مردان بزرگی بودند آنان که جاده‏ های عرفان را در نور دیدند و یک شبه ره صد ساله پیمودند.
آنان چه زیبا عطش و سنگلاخ را تجربه کردند چه روزهای سرشار از صمیمیت و چه شب‏های پر از نیایشی!

کاش آن شب‏های بی‏ برگشت برگردند

تا شهیدان غریب دشت برگردند

کاشکی یک بار دیگر از خم کانال

ضربتی‏ های گروه گشت برگردند

بچه‏ های رفته تا «شلمچه» و «مجنون؛ بچه‏ های شکست حصر آبادان؛ بچه‏ های «گریه در جشن حنابندان»! شما هرگز فراموش نمی‏شوید.

هنوز لحظه‏ هایمان را به نامتان متبرک می‏کنیم. هنوز در این کوچه‏ ها، طنین گام‏هایتان جاری است و رهگذران عاشق، سرمست از جرعه‏ زلال روح آسمانی‏تان، عشق و ایمان و مهربانی را زمزمه کرده و آرزو می‏کنند که:
ای کاش هیچ نسلی حماسه‏ ی حضور را فراموش نکند.

وقتی تک تیرانداز عراقی سردار اکبرنژاد را هدف قرارداد + عکس

 

شلمچه نیوز، تصویر مربوط به سردار حاج علی اکبرنژاد که در بیمارستان الوند تهران سال 1366 گرفته شد.

حاج علی یکی ازفرماندهان پرآوازه لشگر25 کربلا بود که در محور شلمچه ، مقدماتی عملیات کربلای5 مورد اصابت گلوله تک تیرانداز عراقی قرار گرفت و این تصویر بعد ازعمل جراحی که تازه از اتاق عمل بیرون آمده و هنوز به هوش نیامدند.


گرچه از دست وپا فتادستم

عهد و پیمان خویش نشکستم

حسرتی هست دردلم که چرا

به شهیدان حق نپیو ستم

 

عکسی از سال 61 مهندس شفقت بهمراه سرداران اکبرنژاد + عکس

 

شلمچه نیوز؛ نفر اول سمت راست تصویر مهندس ابوطالب شفقت استاندار سابق مازندران، بوشهر و خراسان شمالی ، نفر وسط سردار حاج علی اکبرنژاد فرمانده گردان مسلم لشگر 25 کربلا دفاع مقدس و فرمانده قرارگاه صاحب الزمان(عج) و سردار ابوالقاسم اکبر نژاد عضو شورای سپاه .

 

حمایت محسن رضایی از یادمان هفت تپه

گزارش/همایش تجلیل از جانبازان و معلولان نخبه تهرانی (عصر پنجشنبه 18 آبان 91) برگزار شد. قسمت شد که من هم در این همایش شرکت کنم، فضای خوب و دلنشین جانبازان و رزمندگان عطر خاصی به فضای مجلس داده بود و من هم به عنوان جامانده ای از گردان مسلم بن عقیل لشکر 25 کربلا افتخار داشتم در این جمع صمیمی شرکت کنم، به فکر فرو رفته بودم و احساس غربت و دلتنگی خاصی در من ایجاد شده بود.

یاد گردان مسلم، یاد رزمندگان و شهدای عزیز لشکر 25 کربلا می افتادم، و آهی از سر فراغ و جدایی و دوری از آن شیرمردان و دریادلان شمالی می کشیدم و همه اش حسرت می خوردم که چرا ماندنی شدم و از آن قافله پرشور و خدائی جا ماندم و امروز نام خودم را گذاشته ام: "جامانده ای از گردان مسلم لشکر ویژه و خط شکن 25 کربلا"

ناخودآگاه یاد هفت تپه افتادم. یاد آن سرزمین الهی و روحانی سرزمینی که همه بچه های لشکر 25 کربلا روزگاری تکرار نشدنی را در آن سپری کردند، یاد حاج بصیر، طوسی و سردار پابرهنه گردان مسلم"شهید سبزعلی خداداد" افتادم و دیگر دلم از این دربدری و فراغ، تب و تاب نداشت از قرار معلوم آقا محسن رضایی هم سخنران این جمع صمیمی بود، از فرصت بوجود آمده نهایت استفاده را بردم و بعد از سخنرانی آقا محسن، سریع خودم را به پیش او رساندم. در دلم غوغایی بپا بود و دوست داشتم، درددل هایم را از بی مهری و کم لطفی مسئولین به سرزمین آسمانی هفت تپه را بیان کنم و به آقا محسن بگویم که بعد از این همه سال هنوز ما شمالی ها، همان چادر نشینان قدیمی هفت تپه، یادمان و یادبودی در آن سرزمین مقدس نداریم؛ رسیدم به پیش آقا محسن، سلام کردم و گفتم:

- آقای دکتر! هفت تپه، مقرلشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس، چرا تاکنون به عنوان یادمان حفظ نشده است؟

آقا محسن از حرف بی مقدمه ام تعجب کرد و گفت:

- مگر تاکنون آنجا حفظ نشده؟

گفتم:

- خیر

آقا محسن گفت:

- پس الآن چه وضعیتی داره؟

گفتم:

- هیچی، الآن زمین بلا استفاده شده، گمنام و غریب واقع شده، حتی کاروان های راهیان نور شمال کشور هم به آنجا نمی روند.

آقامحسن گفت:

- هفت تپه! مقر لشکر ویژه 25 کربلا بایدحفظ می شد اگر تا الآن این کار را نکردند و پیگیرش نشدند، واقعاً کوتاهی کردند.

گفتم:

- چه کسانی باید این کار را می کردند؟

آقا محسن گفت:

- همه؛ مسئولین مازندران، بچه های لشکر کربلا باید می خواستند و آنجا را به عنوان یک یادمان حفظ می کردند، اگر تا الآن حفظ نشده واقعاً حیف شده است.

گفتم:

- شما حاضر هستید به ما کمک کنید تا در آنجا یادمانی را به پاس از شهدا و رزمندگان شمالی بنا کنیم؟

آقا محسن گفت:

- بله حتماً، شما پیگیر باشید من هم حتماً شما را کمک خواهم کرد.

حرف های آقا محسن و حمایتش از ایجاد یادمان هفت تپه، قوت قلبی شد برای من و از خوشحالی داشتم بال در می آوردم. و دیگر داشت اشک های شوق از گونه هایم سرازیر می شد.

انشاالله مسئولین محترم و یادگاران هفت تپه، سرداران لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس، استاندار محترم این گزارش را بخوانند و فکری به حال ما رزمندگان جامانده و جوانان نسل سوم و چهارم انقلاب بکنند و یادمانی را در هفت تپه بنا کنند.

به امید آن روز...

توسط:رزمنده جامانده گردان مسلم بن عقیل(ع) لشکر25کربلا/تدوین:سجاد پیروزپیمان

عکس: محمدامین اکبرنژاد

http://shnews.ir/

 

هفت تپه! چادرنشیان قدیمی ات را در آغوش بگیر...

 

دلتنگی های یک رزمنده قدیمی

از اندیمشک که به سوی اهواز می روی، پس از طی مسیری حدود 55 کیلومتر، آن هم پرسان پرسان، اگر موجود زنده ای در آن حوالی باشد، سراغ هفت تپه و آن پادگان متروک و مهجورش را باید بگیری! سرزمینی به وسعت آسمان! تنها و غریب!...

اشاره: هفت تپه مقر آسمانی و ملکوتی سربازان شمالی حضرت روح الله بوده است که مدتی را عاشقانه و غریبانه در آن زیسته اند، هفت تپه، هفت شهر عشق! همان مکانی بود که مدتی لشکر ویژه و خط شکن 25 کربلا را در دل خود جای داده بود، درد دل ها و دل تنگی های یک رزمنده و جامانده از قافله شهدای این لشکر را می خوانیم:

خدا رحمت کند سید شهیدان اهل قلم، آوینی را که می گفت: اگر از ما بپرسند دوکوهه کجاست؟ چه جوابی بدهیم؟

و حال ما می گوئیم:

اگر از ما بپرسند هفت تپه کجاست؟ چه پاسخی داریم؟! چه بگوئیم؟!

اصلاً قادر به تکلم هستیم؟!

آری برای همین است که هفت تپه مظلوم مانده است...

از اندیمشک که به سوی اهواز می روی، پس از طی مسیری حدود 55 کیلومتر، آن هم پرسان پرسان، اگر موجود زنده ای در آن حوالی باشد، سراغ هفت تپه و آن پادگان متروک و مهجورش را باید بگیری!

سرزمینی به وسعت آسمان!

تنها و غریب!

جهت هایش را نمی توانی محصور نگاه کنی، هیچ گاه محصور نبوده بلکه همواره مأمنی برای پرستو های عاشق«لشکر ویژه خط شکن 25 کربلا» بوده است، خوب که نگاه کنی تپه ماهوری اش همه ی وسعت این خاک را پوشانده است.

خوب نگاه کن، جای جای آن را چه می بینی؟

از تپه های نسبتاً بلندش بالا برو، در دره های کوچکش آرام بگیر و وسعت این دشت را از نظر بگذران، چه فهمیدی؟

تیرک های فرو ریخته را ببین...

تنها سکوت و وزش ملایم باد است که به استقبالت می آید و از همان آغاز ورودت غریبانه تو را همراهی می کند...

اشتباه نیامدی؟ پوکه های زنگ زده، پمادهای خالی ضد حشرات، تکه پوتین های پاره، باطری های فرسوده بیسیم ها، جعبه های شکسته مهمات و ...

سوله های پراکنده، همه و همه می گویند که تو اشتباه نیامدی این جا همان مکانی است که سراغش را گرفته بودی!

معیشت در هفت تپه با آن امکانات محدودش سخت بود و گردان ها چادرنشین بودند ولی دل ها همه خدائی بود و اشک های مناجات های بچه ها، خاک هفت تپه را مقدس کرده بود...

همان چادر نشینان هفت تپه بودند که روزی پرچم مقدس امام رضا(ع) را بر فراز مناره مسجد فاو به اهتزار در آوردند...

هواپیما های عراقی حمله کرده اند. نه پناهی نه سر پناهی...

http://shalamcha.blogfa.com/