هفت تپه ای منزلگاه عاشقان لشگر25 ، از یاران خسته ات بگو
وقتی تک تیرانداز عراقی سردار اکبرنژاد را هدف قرارداد + عکس
|
شلمچه نیوز، تصویر مربوط به سردار حاج علی اکبرنژاد که در بیمارستان الوند تهران سال 1366 گرفته شد. حاج علی یکی ازفرماندهان پرآوازه لشگر25 کربلا بود که در محور شلمچه ، مقدماتی عملیات کربلای5 مورد اصابت گلوله تک تیرانداز عراقی قرار گرفت و این تصویر بعد ازعمل جراحی که تازه از اتاق عمل بیرون آمده و هنوز به هوش نیامدند.
عهد و پیمان خویش نشکستم حسرتی هست دردلم که چرا به شهیدان حق نپیو ستم |
عکسی از سال 61 مهندس شفقت بهمراه سرداران اکبرنژاد + عکس
حمایت محسن رضایی از یادمان هفت تپه
|
گزارش/همایش تجلیل از جانبازان و معلولان نخبه تهرانی (عصر پنجشنبه 18 آبان 91) برگزار شد. قسمت شد که من هم در این همایش شرکت کنم، فضای خوب و دلنشین جانبازان و رزمندگان عطر خاصی به فضای مجلس داده بود و من هم به عنوان جامانده ای از گردان مسلم بن عقیل لشکر 25 کربلا افتخار داشتم در این جمع صمیمی شرکت کنم، به فکر فرو رفته بودم و احساس غربت و دلتنگی خاصی در من ایجاد شده بود. یاد گردان مسلم، یاد رزمندگان و شهدای عزیز لشکر 25 کربلا می افتادم، و آهی از سر فراغ و جدایی و دوری از آن شیرمردان و دریادلان شمالی می کشیدم و همه اش حسرت می خوردم که چرا ماندنی شدم و از آن قافله پرشور و خدائی جا ماندم و امروز نام خودم را گذاشته ام: "جامانده ای از گردان مسلم لشکر ویژه و خط شکن 25 کربلا" ناخودآگاه یاد هفت تپه افتادم. یاد آن سرزمین الهی و روحانی سرزمینی که همه بچه های لشکر 25 کربلا روزگاری تکرار نشدنی را در آن سپری کردند، یاد حاج بصیر، طوسی و سردار پابرهنه گردان مسلم"شهید سبزعلی خداداد" افتادم و دیگر دلم از این دربدری و فراغ، تب و تاب نداشت از قرار معلوم آقا محسن رضایی هم سخنران این جمع صمیمی بود، از فرصت بوجود آمده نهایت استفاده را بردم و بعد از سخنرانی آقا محسن، سریع خودم را به پیش او رساندم. در دلم غوغایی بپا بود و دوست داشتم، درددل هایم را از بی مهری و کم لطفی مسئولین به سرزمین آسمانی هفت تپه را بیان کنم و به آقا محسن بگویم که بعد از این همه سال هنوز ما شمالی ها، همان چادر نشینان قدیمی هفت تپه، یادمان و یادبودی در آن سرزمین مقدس نداریم؛ رسیدم به پیش آقا محسن، سلام کردم و گفتم: - آقای دکتر! هفت تپه، مقرلشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس، چرا تاکنون به عنوان یادمان حفظ نشده است؟ آقا محسن از حرف بی مقدمه ام تعجب کرد و گفت: - مگر تاکنون آنجا حفظ نشده؟ گفتم: - خیر آقا محسن گفت: - پس الآن چه وضعیتی داره؟ گفتم: - هیچی، الآن زمین بلا استفاده شده، گمنام و غریب واقع شده، حتی کاروان های راهیان نور شمال کشور هم به آنجا نمی روند. آقامحسن گفت: - هفت تپه! مقر لشکر ویژه 25 کربلا بایدحفظ می شد اگر تا الآن این کار را نکردند و پیگیرش نشدند، واقعاً کوتاهی کردند. گفتم: - چه کسانی باید این کار را می کردند؟ آقا محسن گفت: - همه؛ مسئولین مازندران، بچه های لشکر کربلا باید می خواستند و آنجا را به عنوان یک یادمان حفظ می کردند، اگر تا الآن حفظ نشده واقعاً حیف شده است. گفتم: - شما حاضر هستید به ما کمک کنید تا در آنجا یادمانی را به پاس از شهدا و رزمندگان شمالی بنا کنیم؟ آقا محسن گفت: - بله حتماً، شما پیگیر باشید من هم حتماً شما را کمک خواهم کرد. حرف های آقا محسن و حمایتش از ایجاد یادمان هفت تپه، قوت قلبی شد برای من و از خوشحالی داشتم بال در می آوردم. و دیگر داشت اشک های شوق از گونه هایم سرازیر می شد. انشاالله مسئولین محترم و یادگاران هفت تپه، سرداران لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس، استاندار محترم این گزارش را بخوانند و فکری به حال ما رزمندگان جامانده و جوانان نسل سوم و چهارم انقلاب بکنند و یادمانی را در هفت تپه بنا کنند. به امید آن روز... توسط:رزمنده جامانده گردان مسلم بن عقیل(ع) لشکر25کربلا/تدوین:سجاد پیروزپیمان عکس: محمدامین اکبرنژاد |
هفت تپه! چادرنشیان قدیمی ات را در آغوش بگیر...
دلتنگی های یک رزمنده قدیمی
از اندیمشک که به سوی اهواز می روی، پس از طی مسیری حدود 55 کیلومتر، آن هم پرسان پرسان، اگر موجود زنده ای در آن حوالی باشد، سراغ هفت تپه و آن پادگان متروک و مهجورش را باید بگیری! سرزمینی به وسعت آسمان! تنها و غریب!...
اشاره: هفت تپه مقر آسمانی و ملکوتی سربازان شمالی حضرت روح الله بوده است که مدتی را عاشقانه و غریبانه در آن زیسته اند، هفت تپه، هفت شهر عشق! همان مکانی بود که مدتی لشکر ویژه و خط شکن 25 کربلا را در دل خود جای داده بود، درد دل ها و دل تنگی های یک رزمنده و جامانده از قافله شهدای این لشکر را می خوانیم:
خدا رحمت کند سید شهیدان اهل قلم، آوینی را که می گفت: اگر از ما بپرسند دوکوهه کجاست؟ چه جوابی بدهیم؟
و حال ما می گوئیم:
اگر از ما بپرسند هفت تپه کجاست؟ چه پاسخی داریم؟! چه بگوئیم؟!
اصلاً قادر به تکلم هستیم؟!
آری برای همین است که هفت تپه مظلوم مانده است...
از اندیمشک که به سوی اهواز می روی، پس از طی مسیری حدود 55 کیلومتر، آن هم پرسان پرسان، اگر موجود زنده ای در آن حوالی باشد، سراغ هفت تپه و آن پادگان متروک و مهجورش را باید بگیری!
سرزمینی به وسعت آسمان!
تنها و غریب!
جهت هایش را نمی توانی محصور نگاه کنی، هیچ گاه محصور نبوده بلکه همواره مأمنی برای پرستو های عاشق«لشکر ویژه خط شکن 25 کربلا» بوده است، خوب که نگاه کنی تپه ماهوری اش همه ی وسعت این خاک را پوشانده است.
خوب نگاه کن، جای جای آن را چه می بینی؟
از تپه های نسبتاً بلندش بالا برو، در دره های کوچکش آرام بگیر و وسعت این دشت را از نظر بگذران، چه فهمیدی؟
تیرک های فرو ریخته را ببین...
تنها سکوت و وزش ملایم باد است که به استقبالت می آید و از همان آغاز ورودت غریبانه تو را همراهی می کند...
اشتباه نیامدی؟ پوکه های زنگ زده، پمادهای خالی ضد حشرات، تکه پوتین های پاره، باطری های فرسوده بیسیم ها، جعبه های شکسته مهمات و ...
سوله های پراکنده، همه و همه می گویند که تو اشتباه نیامدی این جا همان مکانی است که سراغش را گرفته بودی!
معیشت در هفت تپه با آن امکانات محدودش سخت بود و گردان ها چادرنشین بودند ولی دل ها همه خدائی بود و اشک های مناجات های بچه ها، خاک هفت تپه را مقدس کرده بود...
همان چادر نشینان هفت تپه بودند که روزی پرچم مقدس امام رضا(ع) را بر فراز مناره مسجد فاو به اهتزار در آوردند...
هواپیما های عراقی حمله کرده اند. نه پناهی نه سر پناهی...










گردان مسلم ابن عقیل نگین درخشان لشگر 25 کربلا بود، گردانی که در عملیات های دفاع مقدس حماسه های بی بدیلی را خلق کرد، در سال های پس از جنگ متاسفانه از سوی مسئولین فرهنگی در شناسایی و معرفی شهدا و فرماندهان و رزمندگان این گردان و لشگر کم کاری هایی صورت گرفت