هفت تپه از گردان مسلم چه خبر؟ از گردان یارسول و انصارالحسین چه خبر؟ هفت تپه عزیز از شهید بیگلو خبرداری؟ ازحاج حسین بصیر و شیرسوار بگو! از طوسی و بهداشت و باباجانیان هم بگو! از غربت و مظلومیت رزمندگان مازندرانی ات بگو! چه دلتنگ شده ای از همهمه بسیجیان کربلای 5 ! آن برو بیا های سرو قامتان جبهه دلتنگ شده ای؟ هفت تپه ! ای جان بسیجیان گردان محمد باقر! آیا ازبچه های پادگان شهید جعفرزاده هنوز هم خبری داری؟ راستی چغازنبیل هنوز هم از جوانان لشگر ویژه 25 کربلا غبطه میخورد؟همانان که اهل نان بودند و نه اهل نام...

هفت تپه ! ای غزل سرخ دلسوخته های بچه های جنگ، یادگاری از همسفران مان چه داری؟ ای گذرگاه شهیدان! ای تمام بغض های جا ماندگان ! اگر ای دوست نظری بر ما داری، به خدا دیدن چشمان ما به قدمگاه شهیدان اشک باران شده است...

هنوز هم می‏توان در تپه های تو صدای عشق را شنید؛ صدایی که عشاق را مجذوب می‏کند؛ همان صدایی که در زمان دفاع مقدس، رزمندگان را به سوی خود فرا می‏خواند.

هنوز می‏توان در جای جای این خطه، ایثارگری و دلدادگی را حس کرد.
هنوز می‏توان صدای عاشقان را از عمق چادرها و بیابان‏ها و آهنگ عارفانه نماز
شب را شنید؛ گرچه از عبور و مرور های ماشین های گردان های لشگر خبری نیست.

هنوز می‏توان صف رزمندگان گردان مسلم و رزم شبانه گردان یارسول را مشاهده کرد.

هنوز می‏توان صدای خنده‏ عاشقان را که به سوی معبود خود پر کشیدند، شنید.

هنوز می‏توان تن خسته حاج بصیر و ..، احساس نمود.

و هنوز حرکت ماشین های رزمندگان اسلام بسوی فکه، طلاییه، هویزه، بستان، سوسنگرد، شلمچه، خرمشهر ،مهران،مجنون،فاو و ... شنیده می‏شود.

هفت تپه، سرزمین گل یاس است و عطری خاص هنوز در فضای این منطقه به مشام می‏رسد.


هفت تپه، دیر گاهی بود منزلگاه عشاق بود؛ آنجا خانه‏ ی دلدار و محور احرار بود.
هفت تپه، سند ایستادگی و پایمردی لشگر 25 کربلا و شهدای زیادی با خون خود بر پای این سند مهر زده ‏اند.




سلام بر همه‏ شهیدان جانبازان، ایثارگران و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس.

سلام بر بچه‏ های بی‏ پلاک و با پلاک! سلام بر پلاک‏های برگشته از زیر خاک!

سلام بر بچه‏ های بی‏ ادعایی که دیروز گفتند: روی مین‏ها سیاه که ما را نطلبیدند.

سلام بر آنانی که در میان شعله‏ هایی از جنس آه سوختند، و نه اهل «نان» بودند و نه اهل «نام».

سلام بر پاهای تاول زده‏ بچه‏ های صخره‏ های «ماووت».

سلام بر مظلومیت بچه‏ هایی که در ارتفاعات «شاخ شمیران» پاره‏ های پیکرشان آسمانی شد.
شقایق

سلام بر لحظه ‏های سرخ برگ‏ریزان ؛ سلام بر شور شب‏ های قلاویزان.

سلام بر روزهای آتش و باروت و گلوله؛ سلام بر شهیدان غریب چنگوله.

چه مردان بزرگی بودند، آنان که شبانه از سیم‏های خار‏دار گذشتند.
چه مردان سبزی بودند آنان که لحظه‏ هایی پر از عصمت و اخلاص آفریدند و نگاهشان آبروی روزهای روشن فردا بود. چه مردان بزرگی بودند آنان که جاده‏ های عرفان را در نور دیدند و یک شبه ره صد ساله پیمودند.
آنان چه زیبا عطش و سنگلاخ را تجربه کردند چه روزهای سرشار از صمیمیت و چه شب‏های پر از نیایشی!

کاش آن شب‏های بی‏ برگشت برگردند

تا شهیدان غریب دشت برگردند

کاشکی یک بار دیگر از خم کانال

ضربتی‏ های گروه گشت برگردند

بچه‏ های رفته تا «شلمچه» و «مجنون؛ بچه‏ های شکست حصر آبادان؛ بچه‏ های «گریه در جشن حنابندان»! شما هرگز فراموش نمی‏شوید.

هنوز لحظه‏ هایمان را به نامتان متبرک می‏کنیم. هنوز در این کوچه‏ ها، طنین گام‏هایتان جاری است و رهگذران عاشق، سرمست از جرعه‏ زلال روح آسمانی‏تان، عشق و ایمان و مهربانی را زمزمه کرده و آرزو می‏کنند که:
ای کاش هیچ نسلی حماسه‏ ی حضور را فراموش نکند.