عمليات کربلاي ده بعد از عمليات کربلاي 8 بود که در کردستان عراق انجام گرفت. من در گردان صاحب الزمان (عج) بودم. ما جايگزين نيروهاي گردان مسلم شده بوديم. بيش تر ما را آورده بودند تا به پاتک هاي دشمن پاسخ بدهيم. در طول نه روزي که در آن جا بوديم تعدادي طلبه و روحاني را ديدم که براي تبليغ آمده بودند ولي وقتي ديدند ما نيرو کم داريم لباس رزم به تن کردند و در کنار بقيه ي نيروها جنگيدند. تو دلم مي گفتم: پشت جبهه به روحانيت چه مي گويند؟! و من اين جا چه مي بينم! دلم براي مظلوميت آن ها سوخت. يکي از ابتکاراتي که در آن جا ما انجام داديم اين بود که با سکه ي دو توماني براي خود سنگر کنديم. وقتي ديديم از بيل و بيلچه خبري نيست، بيکار ننشستيم و با سکه هاي يک توماني و دو توماني براي خود سنگر کنديم. چون قله اي که روي آن مستقر بوديم سنگي بود، چند ساعت طول مي کشيد تا دور يک سنگ را از خاک خالي کنيم بعد با گرفتن سنگ حفره اي در زمين ايجاد مي کرديم. نمي دانم از بد شانسي و يا خوش شانسي ما بود که محل استقرارمان بيش تر به کمين مي ماند تا خط مقدم؛ براي همين مواظب بوديم تا دشمن پي به سنگر سازي مان نبرد.

  راوي: يوسف حسين نژاد ‏