اشاره
در زمان اجراي عمليات، راويان مركز مطالعات و تحقيقات جنگ افزون بر قرارگاه ها در لشكرها و تيپ هاي عمل كننده نيز حضور مي يافتند و به ثبت و ضبط وضعيت منطقه، عملكرد يگان، مشاهدات خود و وقايع اقدام مي كردند. هرچند اين گزارش ها بيشتر در سطح عملياتي و تاكتيكي بودند، اما آنها اوضاع محور عمليات، روند امور براي كسب آمادگي، ساختار يگان، رابطه رزمندگان با يكديگر و وقايع عمليات را به شكل ساده و شيوايي بيان مي كردند و نمونه هايي از نگرش، سلوك و رفتار رزمندگان را به خواننده ارائه مي دادند. متن زير گزارش عملكرد لشكر 25 كربلا در عمليات والفجر 10 است كه برادر محمدحسين تازيكي در تاريخ 12/3/1367 به رشته تحرير درآورده است .

وضعيت يگان
آخرين عملياتي كه قبل از والفجر 10، لشكر 25 كربلا در آن شركت داشت عمليات نصر 4 در 31/3/66 بود كه در منطقه شمال غرب اجرا شد. در اين عمليات، لشكر به دليل سنگين بودن مأموريت محوله، براي شركت مجدد در عمليات به بازسازي نياز داشت كه برادر كميل، جانشين لشكر، اين بازسازي را حدود 70% اعلام كرد.(پاورقي 1) بازسازي نيروي انساني لشكر بيشتر از نيروهاي اعزامي از منطقه مازندران تأمين شد. نيروهايي كه بايد مسئوليت مي پذيرفتند بيشتر از نيروهايي بودند كه از قبل روي آنها از نظر شناسايي انجام شده و معمولاً چندين بار در عمليات شركت كرده بودند و براي انجام امور به تناسب افراد در پست هاي مورد نياز به كارگرفته شدند. كمبود نيروهاي بسيجي نيز در گردان ها يا واحدهاي مختلف از نيروهاي اعزامي مازندران تأمين شد.
بعد از عمليات نصر 4، يعني زماني كه حضرت امام پيام برائت از مشركين را به حجاج بيت الله الحرام فرستادند فرماندهي لشكر 25 دست به انجام مانوري زد كه طي آن، يك ستون نظامي شامل تعدادي تانك و نفربر زرهي همراه با ضدهوايي، و ساير ادوات نظامي رزمي غنيمتي را در حالي كه بر روي خودروهاي سنگين مستقر بودند، به اضافه دويست نفر نيروي پياده تشكيل داد و به فرماندهي برادر صادقلي به مازندران فرستاد. برادر صادقلي هدف از انجام چنين اقدامي را اين طور بيان كرد:(پاورقي 2)

هدف از انجام اين مانور كه از نظر زماني بعد از پيام امام بود:
  1) پاسخ عملي به پيام حضرت امام مبني بر اين كه آمادگي انجام هرگونه عمليات را براي سركوبي متجاوزان به مملكت اسلامي داريم و اين نخستين اقدامي بود كه در طول جنگ تحميلي صورت گرفته بود؛
  2) آشنايي مردم و رساندن پيام جبهه به پشت جبهه براي اين كه مردم از نزديك از اين وسايل ديدن كنند؛
  3) دلداري دادن به خانواده هاي شهدا، به ويژه شهداي لشكر 25 و تجديد ميثاق با آنها مبني بر اين كه تا پيروزي نهايي دست از نبرد بر نخواهيم داشت؛
  4) تبليغ گسترده براي اعزام نيروها به جبهه.
مسير حركت اين ستون نظامي از هفت تپه خوزستان تا انتهايي ترين نقطه مازندران بود. البته، بايد يادآور شد كه مردم مازندران به گرمي از آنها استقبال كردند.
هم چنين، در اين مانور، فرمانده لشكر 25 كربلا پيام بسيار مهمي را براي مردم مسلمان مازندران فرستاد. اين پيام كه در هر شهر يا مكاني كه مردم به استقبال آنها آمده بودند خوانده مي شد تأثير بسيار مثبتي بر مردم گذاشت. در قسمتي از اين پيام آمده است:
< در سر تا سر سنت معصوم اين سيلاب خون شاهد است كه همه ذهنيت هاي عافيت طلبانه را لايروبي كرده است. آرمان ها اعتقادات و بينش ها از زمان حضرت امير تا فرزند امام حسن عسگري يكي بود. دوازده شيوه و يك آرمان خلاصه ترين تعريف براي 250 سال حيات آن ايده است و هر كس مقدس تر و محتاط تر از فرزندان زهرا(س) شود حقه باز است و نقشه در سر دارد، دنبال نامي يا ناني است. اين خشك مقدس ها با اين مغزهاي دو گرمي و سينه هاي تنگي كه گنجايش آرمان هاي مترقي الهي را ندارند فكر نكنند كه مي توان آروق زد و با فرار از جنگ و گوشه نشيني بخشنامه صادر كرد. گذشت آن روزي كه چشم در چشم سيدالشهداء مي ايستادند و تسبيح مي چرخاندند و پنج ساعت دليل شرعي و عقلي مي آوردند كه آقا مسلمان كشي راه نيندازيد، شرعاً اشكال دارد. مگر فراموش كردند ناله هاي زنان و خواهران اين مملكت را كه در خرمشهر و بستان و ديگر شهرها مورد تجاوز بيشرمانه سگ صفتان بعثي كافر قرار گرفتند. اينها حافظه انقلاب را خيلي دست كم گرفتند. شيعه ولايتي راستين از وقتي كه بر دستان حسين بن علي بوسه زد و شمشير را به امانت گرفت، مي دانست كه نمي شود در جا بزند و در ضمن، مذهبي هم بماند. فقط مي تواند خود را بفريبد. آن ولايتي هايي كه هميشه فس فس مي كنند تا عصر عاشورا به كربلا برسند و فقط وقتي وارد معركه شوند كه كار از كار گذشته و جنازه ها لگدكوب است و گوشواره از گوش دختربچه هاي حرم مي كنند. تازيانه به صورت سكينه مي زنند و زنجير به گردن علي بن حسين انداخته اند و وقتي هم كه خود آقا تشريف بياورند مي گويند از كجا كه شما خود آقا هستي. امام زمان كه نبايد اهل خونريزي باشد و آن گاه اين شمشير انتقام ولايت است كه روي شاهر گشان مي درخشد و نهري از خون آدم هاي بي دين راه مي اندازد. در هر صورت يا عافيت يا عاشورا، يكي را بايد ترجيح داد. انقلاب هوادار تمام وقت مي خواهد كه در صورت لزوم، خود را به پتو بپيچد و در روي مين غلت بزند يا مثل كسي كه براي لو نرفتن عمليات خود را روي مين منور با 2500 درجه حرارت بيندازد يا حسين گويد و جزغاله شود فقط قيافه مذهبي كافي نيست. جواني كه نمازش را مي خواند و در تمام اين هفت سال كه از انقلاب زير آتش و دود مقاومت مي كند و بين ضعفا پشت جبهه مانده و اخبار جنگ را از راديو گوش مي كند فكر نكند كه در ثواب مجاهدين شريك است. گذشت آن زماني كه در رختخواب مي خوابيدند و در ثواب مجاهدين شريك بودند. نمي شود در بازار به ياد رزمندگان اسلام صلوات فرستاد، اما معني سياه شدن انگشتان را در سرماي پايگاه هاي قلل كردستان نفهميد . اگر قيافه به ظاهر مذهبي بگيري و راست راست از حوزه تا دانشگاه و از بازار تا اداره يا محل كار راه بروي و فرياد جنگ جنگ تا پيروزي سر دهي، اما تشنگي و درد در راه خدا را تجربه نكني و در محاصره دشمن نيفتي و جنازه برادرت را چند ساعت به دوش نگيري مذهبي نيستي. صداقت در سينه ايي نهفته است كه با تركش درهم مي باشد. شما بچه مسلمان ها كه تقليد مذهبي داريد، حق هيچ گونه توجيهي را نداريد. نمي توانيد دور از خطر زندگيتان را بكنيد و احساس تكليف از شما سلب آرامش نكند. نكند خداي ناكرده دانشگاه سنگر باشد، دبيرستان سنگر باشد، اداره سنگر باشد، اما فقط جبهه سنگر نباشد. برادران دنبال دنيا نباشيد. انقلاب به شما نياز دارد. وقت براي زندگي كردن هست، اما اين موقعيت از زندگي كمياب تر و قيمتي تر است. خدا را خوش نمي آيد بنجل استعداد هاي به درد نخور و ته مانده اجتماعاتمان را به انقلاب بدهيم. انقلاب كه گدا نيست. غربال خداوند است كه در دست سرنوشت به پس و پيش مي رود و نيروهاي صادق را از رياكاران متظاهر جدا مي كند. پشت جبهه فقط جاي ناتوانان است. اگر با ترفندهاي خودباورانه تن پروري را به خود بقبولانيم و كار خود را توجيه كنيم مورد لعن و نفرين قرار خواهيم گرفت> در پايان اين پيام، خطاب به ملت مسلمان مازندران آمده است: < تحت حمايت و شجاعت و دليرمردي فرزندان شما بود كه بر بالاي گلدسته مسجد فاو پرچم اسلام را به اهتزاز درآورديم. با دعاهاي خالصانه شما و روي آوردن به جبهه ها ضربه نهايي را بر پيكر پوسيده صدام زده و پرچم پرافتخار اسلام را بر گلدسته حرم حسين بن علي به اهتزاز درآوريم و به امامت امام امت نماز در حرم ابا عبدالله الحسين به پا داريم. ان شاءالله> .
اين اقدام افزون بر تأثير معنوي زياد، تحرك زيادي را در بين مردم ايجاد كرد. در نتيجه سيل گسترده نيروها به طرف جبهه سرازير شد.
لشكر 25 از جمله يگان هايي است كه بعد از عمليات والفجر 8 و كربلاي 5 به دليل اهميت ويژه مناطق فاو و شلمچه داراي خط پدافندي بوده و تا آغاز عمليات والفجر10 هم خط پدافندي داشته است.
از ديگر اقدامات لشكر بعد از عمليات نصر 4 بازسازي و آمادگي براي عملياتي بود كه بايد در منطقه فاو، در امتداد جاده فاو- البحار انجام مي داد. لشكر 25 در آن منطقه نيز با استعداد حدود ده گردان بازسازي شده آماده عمليات بود، اما به دليل لغو عمليات مزبور، نيروهاي گردان ها و واحدها كه در غرب رودخانه اروند مستقر بودند، به دستور فرماندهي لشكر به هفت تپه برگشتند.(پاورقي 3)
با توجه به اين كه مأموريت بيشتر نيروهاي بسيجي تمام شده بود، عده زيادي از آنها بعد از چند روز تسويه حساب كردند. بدين ترتيب، براي آمادگي عمليات به عده زيادي نيرو نياز بود از اين رو، در روز 19/11/66 نيروهاي سپاهيان حضرت زهرا(س) از مازندران اعزام شدند. بايد يادآور شد كه بيشتر نيروهاي بسيجي گردان ها را در عمليات والفجر 10 اين نيروها تشكيل مي دادند.


شناسايي و اطلاعات از دشمن
واحد اطلاعات عمليات از جمله واحدهايي بود كه زودتر از همه به منطقه آمد و با استقرار در شيار وشكناو كار خود را آغاز كرد. اين واحد از وسايلي مانند قطب نما، دوربين ديد در شب و دوربين هاي قوي و نقشه هوايي استفاده مي كرد. هم چنين، نيروهاي عرب زباني را كه از مجلس اعلا معرفي مي شدند و بي سيم هاي دشمن را گوش مي دادند و اطلاعات لازم را كسب مي كردند نيز در اختيار داشت. در واقع، بايد گفت كه بيشتر وسايل آنها از دشمن به غنيمت گرفته شده بود.(پاورقي 10)
هم چنين، چندبار از زمان ابلاغ مأموريت از افراد كرد محلي كه به عنوان پناهنده از خرمال آمده بودند، اطلاعات موردنياز منطقه دريافت شد. البته، افرادي نيز در شهر خرمال بودند كه نيروهاي گشتي شناسايي بعضي از شب ها در منزل آنها استراحت مي كردند. يكي از اين افراد مي گفت توپخانه شما (ايران) دو تن از فرزندان ما را شهيد كرده است، ولي با اين حال، ما با شما هستيم و اميدواريم كه هرچه زودتر بياييد، ما را از شر رژيم جنايتكار عراق نجات دهيد.
محورهاي شناسايي كه نيروهاي اطلاعات عمليات از آنها استفاده مي كردند، معمولاً از شيار وشكناو به شيار زلم بود كه به سمت چپ هني قل مي رسيد و معمولاً براي اين كه وارد ميدان مين دشمن نشوند، از جاده هاي مال رويي كه در روي هني قل بود استفاده مي كردند. نيروهاي گشتي معمولاً شب ها به گشت زني مي رفتند و يك شب كه براي شناسايي عمق رفته بودند، به علت دوري مسافت در روستاي گيلاك ماندند. يك بار نيز در شهر خرمال در منزل يكي از اهالي آن استراحت كردند و ساعت 30:3 صبح به كار مشغول شدند. در كل، آنها دو بار شناسايي در عمق و پنج تا شش بار هم شناسايي در اطراف هني قل داشتند.
برادر معيني وضعيت ارتفاعات هني قل را بعد از بازگشت از شناسايي شب 17/12/66 چنين بيان مي كند:
< ساعت 45 :6 حركت از شيار وشكناو آغاز شده و در ساعت 20:7، به پاي قله هني قل رسيدند و به جاده مال رو وارد شدند.
  در كل، اطلاعات اين بار شناسايي به قرار زير است:
الف) تا ساعت 11 شب، منطقه شلوغ بود و قاطرها از اطراف، آب مي آوردند؛
ب) ماشين آيفا جيره غذايي و مهمات آورده بود،
ج) در صورتي كه متوجه عبور نيرويي مي شدند ايست مي دادند و از او اسم رمز را مي پرسيدند. سپس، نيروها به طرف پرتگاه مي رفتند،
د) نيروها به زبان عربي حرف مي زدند،
ه) جاده هاي مال رو در برخي از قسمت ها شني است و عبور از آن باعث سر و صدا مي شد و بايد در شب با احتياط حركت كرد،
و) ساعت 15:9 بار آيفا تخليه مي شد. تعداد بسياري براي بردن بار آمده بودند و راننده كه بسيار ناراحت و عصباني به نظر مي رسيد، در ساعت 15:10 رفت. در مسير، دو رديف ميدان مين مشاهده شد كه بايد باز شوند.> (پاورقي 11) اين آخرين شناسايي بود كه بر روي ارتفاع هني قل انجام شده بود. البته، از روي ارتفاعات منطقه و تمامي تحركات را زير نظر داشتند.
به منظور انجام عمليات سه معبر براي گردان يارسول به طور دقيق شناسايي شده بود. يكي تا پاي سنگرهاي دشمن دومي كنار رودخانه زلم تا روستاي گيلاك و پل زلم و سومي جاده خرمال به گردكو. بدين ترتيب، گردان ها اطلاعات كافي براي عبور در اختيار داشتند.
كلاً كيفيت و كميّت اطلاعات و شناسايي در حد مطلوب بود و حتي 10 اسفند ماه، واحد اطلاعات عمليات اعلام آمادگي كرده بود.

ويژگي هايي كه باعث مي شد كه اطلاعات كافي در شناسايي كسب شود:
1)
در عمليات فتح 9، ارتفاعات هني قل تصرف شده بود. در نتيجه، اطلاعاتي از نظر وضعيت جغرافيايي از آن زمان در اختيار بود؛
2) مشرف بودن ارتفاعات بر هني قل و اطراف آن؛
3) هوشيار نبودن دشمن كه كار گشتي هاي خودي را آسان مي كرد؛
4) استقرار نيروهاي جاش در مواضع دشمن و عدم حساسيت آنها و همكاري بعضي از آنها با نيروهاي خودي، چرا كه دشمن يكي از فرماندهان هني قل را كه نيروي نفوذي بود اواسط اسفندماه دستگير و زنداني كرده بود.
مواضع دشمن در هني قل شامل سيم خاردار و ميدان مين بود. نكته ديگر اين كه سيم هاي خاردار در بعضي از قسمت ها يك رديف و گاهي دو رديف به صورت توپي بود، ولي با انداختن برانكارد بر روي آنها امكان عبور وجود داشت. آرايش ميادين مين ريزي شده نيز به دو صورت بود.
 
يكي از سيم خاردار به طرف دشمن كه در دامنه قله ها بود و عمق آن بين بيست تا هفتاد متر متغير بود و مين هايي كه به طور نامنظم در پشت سيم هاي خاردار ريخته شده بود كه اين قسمت پيش از عمليات پاكسازي و معبرها باز شده بودند. نوع مين هاي به كارگرفته شده شامل مين هاي ضد نفر والمر، منور و گوجه اي بودند. نكته ديگر آن كه بين اين مين ها اصلاً مين ضد تانك ديده نمي شد. دشمن روي هر قله سه تا چهار سنگر داشت كه ارتباط آنها با هم با قلوه سنگ ها كانال كشي شده بود. سنگرها هم بيشتر با قلوه سنگ چيده شده اند.
سلاح هاي دشمن معمولاً سلاح هاي سبك بود و فقط روي يك تپه، گاه گاه تيربار كار مي كرد، ولي دوشكا و ضد هوايي وجود نداشت. ادوات آنها كه در آخر هني قل در پايين پرتگاه مستقر بودند شامل خمپاره هاي 120 و 81 مي شدند كه البته، تعداد آنها مشخص نبود.
برادر جعفري استعداد دشمن در هني قل را حدود يك گردان تخمين زد و دشمن نيروهاي جاش را كه قبلاً روي هني قل مستقر بودند در اواسط اسفندماه، تعويض و تعدادي از نيروهاي لشكر 25 خود را در آن جا مستقر كرد. استعداد دشمن از خرمال به بعد چندان مشخص نبود، ولي افراد محلي كرد گزارش دادند كه عراقي ها نيروهاي جاش را با ارتش تعويض كرده اند.
از آن جا كه دشمن تصور انجام عمليات را از سوي ايران در اين منطقه نمي كرد، حساسيت چنداني از خود نشان نمي داد، هرچند نيروها در حين آمدن به وشكناو در معرض ديد دشمن قرار داشتند.
اگرچه دشمن فكر مي كرد تحركات ما براي فريب آنهاست، اما با اين حال، احتياط لازم را به عمل مي آورد و نيروهاي خود را تعويض و تقويت مي كرد. خوشبختانه، به علت برف و بارندگي كه تقريباً هر روز نيز ادامه داشت، هواپيماهاي دشمن نمي توانستند مواضع ما را به طور كامل شناسايي كنند.

طرح مانور

طرح مانور لشكر ويژه 25 كربلا كه از سوي فرماندهي لشكر با در نظر گرفتن اهميت اهداف در نظر گرفته شده بود در دو مرحله تقسيم بندي مي شد:
1) تصرف ارتفاعات هني قل؛ و
2) تصرف شهر خرمال عراق و پيشروي تا سه راهي گردكو و گرفتن حدود پانصد متر سمت راست و يك كيلومتر از سمت چپ.
نيروهاي شركت كننده در عمليات دو گروه از واحدها و نيروهاي پياده را شامل مي شدند.
نيروهاي پياده به استعداد سه محور (تيپ) براي عمليات در نظر گرفته شده بودند.

هر محور چندين گردان را شامل مي شدند كه عبارت بودند از:
1) محور يك به فرماندهي برادر ولي الله نانوا كناري كه پاسدار رسمي بود و سابقه زيادي در عمليات داشت. گردان هاي محور يك شامل گردان يا رسول(ص)، عاشورا و علي بن ابي طالب بود كه استعداد آنها در هر بخش توضيح داده خواهد شد؛
2) محور دو كه برادر علي جان ميرشكار فرماندهي آن را بر عهده داشت، گردان هاي مسلم بن عقيل، حمزه سيدالشهداء و مالك اشتر را شامل مي شد. البته، يك گردان آن به نام المهدي در شلمچه خط پدافندي داشت.
3) محور سه كه برادر شالي كار فرمانده آن بود، گردان هاي امام محمد باقر(ع)، فاطمه زهرا(س) و امام حسين(ع) را در بر مي گرفت، در ضمن، گردان صاحب الزمان(ع) از اين محور به عنوان احتياط خطوط پدافندي جنوب در هفت تپه بود كه بعداً به غرب منتقل شد.
نخست قرار بود كه در نخستين مرحله ، لشكر 41 ثارالله از سمت راست لشكر 25 روي خورنوازان عمل كند، اما برادر سليماني، فرمانده لشكر 41، اين طرح را به دليل مشكلات تداركاتي نپذيرفت. بدين ترتيب، اگر هم زمان با لشكر 25 در خورنوازان عمليات نمي شد، مشكلات زيادي به وجود مي آمد و استقرار روي هني قل بسيار دشوار مي شد. اين مسئله در روز 18/2/1366، به دست برادر محسن رضايي، فرماندهي كل سپاه پاسداران، حل شد ايشان بعد ار بازديد، اهميت عمليات روي خورنوازان را در مرحله نخست به فرماندهي لشكر 41 گوشزد كرد و بعد از آن، قرار شد كه آنها نيز هم زمان با لشكر 25 در مرحله نخست عمليات كنند. بدين ترتيب، در سمت راست گردان يا رسول، لشكر 41 و در سمت چپ آن، لشكر 33 عمليات كردند.


پشتيباني آتش مرحله نخست
افزون بر ادوات و توپخانه لشكر، برادر مرتضي قرباني دستور داد طرح تير مستقيم با سلاح هاي سنگين بر روي دشمن اجرا شود. اين طرح كه نخست در عمليات والفجر 8 اجرا شده بود، بدين ترتيب بود كه سلاح هاي سنگين مانند 106 و ميني كاتيوشا و ... را در نقاط مسلط بر دشمن مستقر و بر روي دشمن آتش كنند.(پاورقي 12) مطابق اين سياست، بر روي ارتفاعات مشرف بر هني قل سلاح هاي زير را مستقر كردند: 1) يك قبضه آر پي جي7؛ 2) دو قبضه دوشكا؛ 3) يك قبضه 5/14 4) پنج قبضه خمپاره 60 . هم چنين، يك قبضه توپ 23 را نيز بر روي ملخ خور مستقر كردند كه مي توانست دشمن را به طور مستقيم زير آتش قرار دهد. استقرار اين سلاح ها براي آن بود كه اگر خط دشمن سقوط نكرد، روي آنها آتش بريزند و آنها را وادار به فرار كنند.
تمامي اين سلاح ها بايد از بالاي ارتفاعات ملخ خور تا محل استقرارشان با قاطر يا دست حمل مي شدند و مهمات آنها نيز با نيروي انساني برده مي شد. اين امر مشكلات زيادي را به همراه داشت، ولي با اين حال، تمامي سلاح ها مستقر شدند و طبق دستور فرماندهي، قرار شد از محل هاي استقرار آنها سيم تلفن كشيده شود و همگي با فرماندهي ادوات تماس داشته باشند تا در صورت صلاحديد فرماندهي لشكر، روي آنها آتش بريزند، ولي اگر نياز به استفاده از آنها نبود، هيچ گونه آتشي نريزند تا دشمن به تصور اين كه با حمله وسيعي روبه رو شده است خود را براي مراحل بعدي تجهيز نكند.


مرحله دوم عمليات
دومين مرحله كه قرار بود 24 تا 48 ساعت بعد ازآغاز مرحله نخست انجام شود، با تأخير آغاز شد؛ زيرا، براي شروع اين مرحله بايد جاده ملخ خور به ته شيار وشكناو وصل مي شد تا تداركات از آن طريق صورت مي گرفت، در حالي كه احداث اين جاده هنوز تمام نشده بود. در اين مرحله، گردان هاي عاشورا و علي بن ابي طالب از محور 1 و گردان هاي مسلم و حمزه از محور 2 عمل مي كردند و گردان مالك هم به عنوان پشتيبان بود.
قرار شد كه نيروها از شيار وشكناو به شيار زلم آمده و از جلوي هني قل به جاده احمد آوا وارد شوند. هم چنين، گردان عاشورا بعد از عبور از احمدآوا به سمت راست رودخانه زلم بيايد و با رعايت اصل اختفا و غافلگيري تا جاده شني كه از سه راهي اول بعد از خرمال به سمت راست مي رسد، پيش بيايد و اگر دشمن در آن جا بود و مانع عبور نيروها شد با او درگير شود و بعد نيروهاي ديگر پيشروي كنند، ولي اگر راه باز بود و دشمن متوجه نشد، مخفي بماند تا نيروهاي بعدي نيز عبور كنند.
بعد از گردان عاشورا گردان حمزه عمل خواهد كرد. اين گردان هم از مسير گردان عاشورا به جلو مي رود و بعد از رسيدن به جاده شني از سمت راست رودخانه زلم به راه خود ادامه مي دهد و بعد از رسيدن به روستاي گيلاك، به علت آن كه ممكن است دشمن در آن جا نيرو مستقر كرده باشد، يك دسته از نيروهاي خود را آن جا مستقر مي كند و بقيه نيروهايش را به طرف جاده سيد صادق مي فرستد.   
سومين گردان، گردان مسلم بن عقيل به استعداد 310 نفر نيروست. مأموريت اين گردان در يكي از حساس ترين قسمت ها بود. هدف از اين مأموريت رسيدن به سه راهي گردكوست. با تدبير فرماندهي گردان مسلم قرار شد كه نيروها در طول مسير آسفالت از كناره شانه خاكي كه حدود 5/1 متر از سطح آسفالت فاصله داشت از جهت مخالف پايگاه ها عبور و در پاي هر پايگاه يك دسته نيرو مستقر كنند و بقيه به مسير خود ادامه دهند تا به آخر برسند.
گردان چهارم گردان علي بن ابي طالب به استعداد 220 نفر كه 25 نفر پاسدار رسمي، 47 نفر مشمول و 148 نفر بسيجي بودند. نخست قرار بود كه گردان عاشورا مأموريت را انجام دهد، ولي در نهايت، مأموريت اين گردان تصرف شهر خرمال در نظر گرفته شد. در ضمن، بقيه گردان ها به عنوان پشتيبان آماده بودند تا در صورت نياز، در هر قسمت بنا به دستور فرماندهي لشكر عمل كنند.
جمع بندي و ميزان آمادگي يگان قبل از عمليات
در مجموع به نظر مي رسيد آمادگي نسبي لازم براي اجراي عمليات كسب شده باشد. مهم ترين مشكل در طول مدت آمادگي، شرايط سخت جغرافيايي و برف و باران بود كه واحدهاي ستادي و عملياتي لشكر با آن دست به گريبان بودند. در حقيقت، لشكر 25 كربلا سه جنگ همزمان را آغاز كرده بود. جنگ اول، جنگ با زمستان بي رحم بود و جنگ دوم، غلبه بر كوهستان صعب العبور و جنگ سوم، غلبه بر دشمن كه از دو جنگ نخست آسان تر به نظر مي رسيد.


ابلاغ زمان آغاز عمليات
در ساعت 18:20 روز 21/12/1366، در شيار وشكناو در محل فرماندهي، برادري نامه اي را كه بر روي پاكت آن كلمه به كلي سري نوشته شده بود به فرماندهي لشكر داد. متن اين نامه كه از طرف قرارگاه قدس فرستاده شده بود به شرح زير است:
0شماره: 577/1/ق/ط
تاريخ: 21- 12- 66
از فرماندهي قرارگاه قدس
به گيرندگان ذيل
موضوع: پيرو نامه شماره 538/1- ق/ط
12/ 12/ 66
سلام عليكم:
احتراماً پيرو دستور عملياتي شماره مذكور به حول و قوه الهي ساعت (س) روز (ر) در بامداد روز 23/12/1366 (شب بيست و سوم) ابلاغ و اعلام مي گردد.


فرماندهي قرارگاه قدس
محمد علي جعفري
در روز 21/12/1366، برادر مرتضي به برادران نانوا كناري، فرمانده محور 1، برادر خاكي، فرمانده گردان يا رسول و مهرعلي ابراهيم نژاد مي گويد عمليات فردا شب انجام مي شود.(پاورقي 13) و به برادر خاكي دستور مي دهد كه امشب نيروهاي يارسول از دزلي به وشكناو بيايند و صبح 22/12/1366، در اين جا باشند. همين طور نيروهاي گروهان 1 گردان عاشورا هم در صورت امكان پايين بيايند.
روز 21/12/1366، در وشكناو بارندگي بود، ولي فرداي آن روز 22/12/1366، هوا صاف شد و اين بهترين لطف خداوند بود؛ زيرا در ته شيار، جاي كافي براي استراحت نيروها وجود نداشت و اگر نيروي گردان ها مي آمدند بايد در زير بارش در باران به سر مي برند. هم چنين، عملاً كارآيي نيروها در اثر خيس شدن شيار كاهش مي يافت. همان طور كه پيش از اين نيز گفته شد با نزديك تر شدن به زمان عمليات دشمن مشكوك تر مي شد و حتي در روزهاي آخر، به علت ازدحام نيرو در شيار وشكناو آتش دشمن بسيار زياد شد و گاه گاه نيز منور مي زد.
در روز 22/12/1366، همه چيز آماده عمليات بود. فرماندهي لشكر ميزان آمادگي نيروها را بسيار خوب اعلام كرد و معتقد بود كه منطقه براي عمليات مناسب است و دشمن هنوز فكر مي كند كه ما او را فريب مي دهيم و عمليات اصلي از نقطه ديگري آغاز خواهد شد، بنابراين، توان زيادي در اين قسمت ندارد.
هم چنين، در ساعت 12 روز 22/12/1366، فرمانده لشكر در جمع نيروهاي اطلاعات و تخريب در شيار وشكناو سخنراني كرد. وي وضعيت نيروهاي خودي را بسيار عالي خواند و گفت: دشمن در مقابل نيروهاي ما، تاب مقاومت را ندارد.(پاورقي 14) وي هم چنين آمادگي لشكر را از نظر نظامي و هماهنگي ها عالي عنوان كرد و در ادامه افزود خداوند مي خواهد به پاس خون شهدا و زحمات فراوان و شبانه روزي نيروها پيروزي بزرگي را به ما ارزاني دارد.


شرح مرحله اول عمليات
در ساعت 45:17 روز 22/12/1366، برادر مرتضي قرباني، فرماندهي لشكر، به طرف مقر تاكتيكي حركت كرد. اين در حالي بود كه وي از حدود يك هفته قبل، بيمار شده و نمي توانست مدت زيادي در سرما بماند. به همين علت، مقر تاكتيكي را هم در يك غار تعيين كرده بود كه در شيار وشكناو در نزديك ترين فاصله ممكن از دشمن قرار داشت. وي در بين راه، ضمن احوالپرسي از واحدها، تذكرات لازم را نيز به آنها مي داد تا اين كه بالاخره، در ساعت 05: 18 به مقر تاكتيكي رسيد و قرار براين شد كه نيروهاي لشكر 41 زود حركت كنند؛ زيرا، بايد از روي ارتفاعات بگذرند؛ بنابراين در ساعت 30:18، به ديدباني دستور داده شد كه تا ساعت 8 شب، هر پانزده تا بيست دقيقه يك گلوله ادوات روي هني قل شليك كنند. هم چنين، فرمانده لشكردستور داد كه طوري از بي سيم ها استفاده شود كه دشمن فكر كند عمليات اصلي در اين قسمت انجام نمي شود و اين تحركات تنها براي فريب آنهاست. در همين لحظه، اعلام شد كه برادران عمل كننده امروز حنا گذاشته اند و همه از آمادگي روحي خوبي برخوردارند. تا اين لحظه، آتش دشمن چندان مشكوك نيست. در ساعت 45:18، جانشين فرماندهي لشكر عازم سنگرهاي ديدباني كه فرمانده لشكر 41 در آن جا مستقر شده است، تا هم منطقه را زير نظر بگيرد و هم هماهنگي لازمه را با وي داشته باشد.
جهاندار (از اطلاعات) درباره آخرين وضعيت دشمن به فرماندهي لشكر گفت كه امروز دشمن نيروهايش در روي هني قل را تعويض كرده است و به جاي نيروهايي كه لباس كماندو به تن داشتند نيروهايي با لباس عادي آورده است. تحليل ايشان آن است كه چون دشمن از عمليات ما مطلع شده است نيروهاي زبده را برده تا از آنها در پاتك استفاده كند.(پاورقي 15) با اين حال، فرمانده لشكر تأكيد داشت ما نمي خواهيم طوري برخورد كنيم كه دشمن فكر كند ما قصد انجام عمليات وسيع داريم، بلكه بايد فكر كند كه عمليات ايذايي است؛(پاورقي 16) بنابراين، قرار شد كه نيروها براي شناخت يكديگر از رمز استفاده كنند. آنها به مناسبت نزديكي با شهادت موسي بن جعفر(ع) كلمه يا موسي بن جعفر را برگزيدند. هم چنين، به علت آن كه حدود يك ساعت تا پاي كار راه بود، قرار شد كه ساعت 11 شب نيروها را برپا زده و در ساعت 12، حركت كنند. در ساعت 30: 19دقيقه، دشمن يك منور شليك كرد كه توجه همگي را بر انگيخت. در ساعت 20، نماز جماعت و بعد از آن، دعا و توسل به ائمه اطهار(ع) برگزار شد. همگي مي گريستند و دعا مي كردند. فرمانده لشكر در حالي كه به سجده رفته بود، بيشتر از همه ناله مي كرد و اشك مي ريخت.(پاورقي 17) سنگر حالت معنوي عجيبي پيدا كرده بود. بي سيم ها و تلفن ها همه مستقر بودند، ولي قرار نبود كسي از آنها استفاده كند.
در ساعت 55:20 دقيقه، از شنود گزارش رسيد كه رئيس استخبارات حلبچه ضمن صحبت با همكار خودش در سليمانيه وضع شهر خود را عادي جلوه داد، اما تقاضاي شصت نفر نيروي كمكي كرد (پاورقي 18)
در ساعت50 :22 دقيقه، از سنگر ديدباني گزارش رسيد كه برق خرمال قطع شده و دشمن دو منور شليك كرده است.
در ساعت 10:23، برادرنانوا كناري به سنگر فرماندهي آمد و گفت كه نيروهاي گردان را بيدار كرده است و آنها مشغول آماده شدن هستند. گروهان 1 گردان عاشورا هم با آنها به جلو خواهد رفت تا در صورت نياز، وارد عمل شود. در ساعت 10:24 دقيقه، نيروها از شيار وشكناو به سمت هني قل حركت كردند. حركت آنها با آرايش ستوني بود. در ساعت 15:1 دقيقه، گروهان ها رها شدند. در ساعت 30:1 دقيقه بامداد روز 23/12/1366، تلفن كمين به صدا درآمد، آن طرف خط، برادر خاكي گفت كه نيروهاي تخريب به جلو رفته اند و دشمن تيراندازي بي هدف مي كند، ولي متوجه نشده است. برادر نانواكناري گفت اگر تا ساعت 20: 2دقيقه، دشمن با شما درگير نشد، صبر كنيد تا دو جناح به اهداف خود برسند.
در ساعت 50:1 دقيقه، كمين 1 طي تماسي تلفني با برادر نانواكناري اعلام كرد تخريب معبر را باز كرده است و در ساعت 55 : 1دقيقه، كمين 2 هم اعلام كرد كه مشغول باز كردن معبر است.
در ساعت 14:2، صداي بي سيم گردان به گوش رسيد. در همين لحظه، برادر قرباني با قرارگاه قدس تلفني تماس گرفت و از اوضاع مطلع شد.
در ساعت 19: 2دقيقه، هنوز درگيري آغاز نشده بود و در ساعت 20:2 كه تمامي نيروهاي خودي به پاي هدف هايشان رسيده بودند و تخريب مشغول باز كردن معبر در ميدان مين دشمن بود (داخل سيم خاردارها)، برادر نانوا كناري، فرمانده محور 1، با بي سيم آغاز عمليات را به نيروها اعلام كرد و در همين لحظه، برادر قرباني از يك نفر خواست تا سوره محمد(ص) را قرائت كند. در ساعت 25:2، درگيري آغاز شده بود و صداي غرش توپخانه هاي دشمن به گوش مي رسيد. در ساعت 26:2، جناح وسط درگير شد و طبق مانوري كه براي آن تعيين شده بود، از راه كاري كه در ميدان مين دشمن باز شده بود پيشروي و در كم تر از پنج دقيقه به اهداف خود رسيد. اين در حالي بود كه اخبار درستي از بي سيم به گوش نمي رسيد. بالاخره، در ساعت 50:2، از بي سيم اعلام شد كه آنها به اهداف خود رسيده و مستقر شده اند.
از طرفي، معبر 3 هم در ساعت 40:2 دقيقه وارد عمل شده شروع به پيشروي كرد و بعد از پشت سر گذاشتن ميدان مين روي قله رسيد و مشغول پاكسازي شد، ولي معبر 1، به دليل آن كه براي ميدان مين مشكل داشتند و دشمن متوجه آنها شده بود و نيز به علت آن كه نيروهايش از تپه وسط فرار كرده و روي تپه اوّل آمده بودند، دچار مشكل شده بود. آنها به هر ترتيب، با اژدر بنگال سيم خاردارها را منفجر كردند و با زدن آرپي جي 7 و ريختن آتش دشمن را فراري دادند.(پاورقي 19)
اخباري كه از وضع نيروها از بي سيم مي رسيد، در ساعت 25:3 دقيقه اعلام كرد كه معبر 3 را تصرف كرده اند و در ساعت 28:3 دقيقه، هم معبر 1 استقرارشان را اعلام كردند، ولي گفتند كه هنوز با تپه وسط دست نداده اند.
در ساعت 35:3 دقيقه، از طريق شنود اعلام شد كه ارتباط مخابراتي دشمن قطع شده است و آنها نمي توانند با فرماندهان خود تماس بگيرند. در همين حال، برادر قرباني به مسئول شنود گفت كه خود را به عنوان يك فرمانده عراقي جا بزند و بگويد كه نيروهاي كرد ايراني شما را محاصره كرده اند، فرار كنيد. (پاورقي 20)
از آنجايي كه سلسله ارتفاعات هني قل وسيع بودند و سنگلاخ هاي زيادي هم د اشتند، دشمن به راحتي مي توانست فرار كند. البته، پاكسازي آن نيز طول مي كشيد. به همين علت ادوات دشمن كه در پايين هني قل مستقر بودند تا ساعت 30: 4 دقيقه، صبح روي نيروها شليك مي كرد.
به علت از هم پاشيده شدن سازماندهي دشمن نيروهاي عراقي به اطراف گريخته و بعضي از آنها نيز در لابلاي سنگ ها مخفي شده بودند. پاكسازي آنها تا ساعت10 صبح ادامه يافت. در ساعت 8 صبح، گزارش رسيد كه دشمن از جناح چپ پيشروي مي كند. با اعلام اين گزارش به توپخانه و ادوات دستور داده شد كه روي آنها آش بريزند. بدين ترتيب، آنها در ساعت 10: 8 دقيقه پا به فرار گذاشتند.
ساعت 30: 8 دقيقه صبح روز 23/12/1366، فرماندهي لشكر به ارتفاعات هني قل رفت و در حالي كه پاكسازي هنوز ادامه داشت، مشغول سازماندهي و استقرار نيروها در نقاط حساس شد. در همين حين، احداث جاده ملخ خور نيز پيشرفت زيادي كرده بود و برادران به شدت مشغول كار بودند.
در مرحله نخست، تمامي اهداف از پيش تعيين شده تأمين شدند و دشمن هيچ گونه تحرك يا پاتكي نداشت و تا اعماق مواضع آنها مانند سه راهي گردكو و درياچه و دربنديخان و شهر خرمال زير ديد مستقيم قرار گرفتند. هم چنين، از جناح چپ و راست نيز، لشكر 33 و 41 اهداف خود را تصرف كرده بودند.
هم زمان با آن، عمليات بيت المقدس 3 هم در شمال غرب انجام شده بود و هنوز دشمن فكر مي كرد كه كار در اين قسمت فريبي براي عمليات در شمال غرب است. عصر روز 23/12/1366، اين عمليات از راديو به نام ظفر 7 اعلام و گفته شد كه از جانب قرارگاه رمضان (نيروهاي كرد به اضافه تيپ 75) است. بدين ترتيب، دشمن با سابقه ايي كه از عمليات فتح 9 درباره بازپس گيري اين منطقه داشت احتمال نمي داد كه مرحله دومي در ميان باشد؛ بنابراين، تقويت نيرو هم نمي كرد.


فاصله مرحله نخست تا مرحله دوم عمليات
بعد از رسيدن به اهداف مرحله نخست عمليات، زمينه براي مرحله دوم عمليات آماده بود، اما بايد جاده ملخ خور به شيار وصل مي شد.
در مجموع، در روز 23/12/1366 تا غروب، هيچ گونه پاتك يا نقل و انتقال نظامي مشكوكي از دشمن سر نزد. در واقع، آنها سازماندهي خود را از دست داده بودند.
صبح روز 24/12/1366، اعلام شد كه امشب، مرحله دوم عمليات آغاز مي شود. اين در حالي بود كه همواره، فرماندهان لشكر در بي سيم با نام هاي مستعار (مثل شيخ عمر- كاكا عثمان و ماموستا... ) و با تغيير لهجه خود به لهجه كردي صحبت مي كردند و از طرفي، اين طور وانمود مي كردند كه در حال عقب نشيني اند، كه در فريب دشمن بسيار مؤثر بوده است.(پاورقي 21)
تا اين لحظه (25:10 دقيقه) هنوز، جاده ملخ خور كه استارت آغاز مرحله دوم بود، به شيار نرسيده بود؛ زيرا، تعداد زيادي بلدوزر در يك مسير و از يك طرف جاده را احداث مي كردند و اين باعث مي شد كه كار پيشرفت زيادي نداشته باشد. به همين علت، يك راننده بلدوزر به طور ايثارگرانه تصميم گرفت كه قبل از زدن جاده، با دستگاه خود از يك مسير با سراشيبي بسيار زياد پايين بيايد و كار احداث جاده را از ته شيار انجام دهد. به همين منظور، با گذشتن از جان خود يك دستگاه بلدوزر را در حالي كه احتمال سقوط آن بسيار بود با موفقيت به پايين آورد. اما هنگامي كه مي خواست يك دستگاه ديگر را هم متصل كند، به يك صخره برخورد كرد و در آستانه سقوط قرار گرفت كه به لطف خدواند به سلامت پايين آمد. با پايين آمدن اين دو دستگاه، كار احداث جاده پيشرفتي دوچندان يافت.
مسير حركت از شيار زلم قطعي شد. هم چنين، انفجار پل زلم بعد از شروع عمليات هم به اطلاع فرماندهان محور رسانده شد(پاورقي 22) و به جهاد سازندگي گفته شد كه بايد امشب سه تا چهار دستگاه بلدوزر آماده كنند تا براي پدافند در جاده سيد صادق خاكريز احداث شود.
در ساعت 25: 13 دقيقه، در جلسه اي كه با حضور برادر مرتضي قرباني و عده ديگري از فرماندهان محور 1و 2 و اطلاعات عمليات برگزار شد، برادراني كه بايد از اطلاعات عمليات در گردان ها مأمور شوند مشخص شدند و مجدداً طرح مانور بررسي گرديد.
در ساعت 32:14 دقيقه، دو نفر يك طومار و نامه را به برادر مرتضي قرباني دادند. اين طومار و نامه را كه تمامي نيروهاي گردان صاحب الزمان(عج) آن را امضاء كرده بودند- حتي بعضي ها با خون خود- از وي خواسته بودند كه فرماندهي لشكر آنها را در عمليات شركت دهد. هم چنين، گفته بودند كه حاضر نيستند به خط پدافندي بروند. بايد يادآور شد كه برادر قرباني اين گردان را به عنوان پشتيبان نيروهاي مستقر در فاو در هفت تپه گذاشته بود و وقتي ديد كه نوشته اند به فاو نمي رويم بسيار ناراحت شد و گفت: < اطاعت امر فرماندهي از هرگونه عمليات و كاري مهم تر است. هر چند برادران بسيار حسن نيت دارند، ولي به هيچ عنوان اين كارها براي من پذيرفتني نيست> . سپس گفت:< در صورت نياز تقاضا بكنند يا نه، آنها را خواهيم آورد> .(پاورقي 23)   
در همين حال، شنود وضعيت شهر حلبچه را چنين بيان كرد: رئيس استخبارات حلبچه طي تماس تلفني با رئيس استخبارات سليمانيه اعلام كرده است كه ما ديگر نمي توانيم مقاومت كنيم و الان نيروهاي مسلح وارد شهر مي شوند و ارتش نيز تاب مقاومت ندارد. به آنها وعده داده شد كه فردا برايشان نيرو خواهد آمد و امشب نمي توانند به آنها كمك كنند.
در ساعت 20: 15 هم، يك خشايار كه روي آن يك قبضه ضد هوايي كار گذاشته شده بود به شيار وشكناو وارد شد در همين حال، كار احداث جاده نيز به پايان رسيده بود. ساعت عمليات 10 شب تعيين شد. بر همين اساس، نيروها بايد ساعت 7 شب از شيار زلم حركت مي كردند.
گردا ن هاي عمل كننده مرحله دوم عمليات شامل: گردان عاشورا، گردان علي بن ابي طالب، گردان حمزه و گردان مسلم بود كه محل استقرار آنها در دره شيطان در نزديكي دزلي قرار داشت. اين نيروها چند روز بعد از آن كه از هفت تپه به منطقه مزبور آمدند، به عمليات وارد شدند. آنها در درّه شيطان در چادر به سر مي بردند. برادر حسين تازيكي، جانشين دسته حضرت علي اصغر از گروهان سلمان، چگونگي حركت آنها را از دزلي تا شيار زلم چنين توصيف مي كند:
< ما در نزديكي دزلي مستقر بوديم كه روز 23/12/1366، در حالي كه حدود دوازده كيلومتر مانور عملياتي را تمرين كرده بوديم، حدود ساعت 4 بعداز ظهر، دستور حركت داده شد كه بعد از آماده كردن تجهيزات و كيسه خواب سوار مايلر شديم و به طرف ملخ خور حركت كرديم. به دليل آن كه بخشي از مسير تا جاده دزلي خاكي بود، يكي از مايلرها در گل گير كرد ومدّت بسياري طول كشيد تا آن را با تراكتور بيرون آوردند. حدود ساعت 30: 7 الي 7 شب شده بود. نم نم باران مي باريد و هوا به شدت سرد بود. ما هنوز از زمان و مكان عمليات اطلاع نداشتيم. همه دعا مي كردند باران نبارد. اگر بچه ها خيس مي شدند كارآيي آنها خيلي كم مي شد. در بين راه، دژباني جلوي خودروي ما را گرفت و تقاضاي برگ تردد كرد. در همين موقع، اعلام شد كه وقت شام است يك پلاستيك محتوي گوشت و نان را روي خودرو ما قرار دادند. وقتي كه به بالاي ملخ خور رسيديم، هوا بسيار سرد بود و برف به شدت مي باريد. نيروها به علت آشنا نبودن با محل و سرما و برف سردرگم بودند. در همين حين، براي افزايش مقاومت ما در برابر سرما از واحد تداركات عسل آوردند و بين ما تقسيم كردند بعد از نيم ساعت توقف و سازماندهي، در ساعت 30:10، شب مجدداً حركت كرديم. قرار است نماز را جلوتر بخوانيم. فكر مي كرديم اجازه خواهند داد استراحت كنيم. مسير ما سربالايي بود و برف بسيار شديدي آن را پوشانده بود. گردان به صورت ستوني حركت مي كرد .گروهان سلمان در جلو و گروهان ميثم در وسط و گروهان ابوذر هم در عقب بود. فرماندهي گردان نيز در جلوي ستون حركت مي كرد. در حالي كه برادران افسوس مي خوردند كه چرا لباس بيشتر نپوشيده اند، در فاصله نسبتاً نزديكي نور سنگرها را ديديم همه خوشحال بودند كه به مقصد رسيده اند و مي توانند در جاي گرمي استراحت كنند. وقتي كه به كنار سنگرها رسيديم دو نفر از نيروها به نام هاي علي كاكويي و جواد حسني كه از شدت سرما بي طاقت شده بودند سريع تر از ديگران دويده و وارد سنگر شدند. فكر مي كرديم كه ما هم در سنگرهاي بعدي مستقر خواهيم شد، اما شهيد بهمن فاتحي گفت برادران يك سربالايي مختصر ديگر نيز در پيش داريم و بعد از آن، بقيه مسير سرازيري است، ولي مقدار مسافت را نگفتند. با كمك ايشان و برادر ايزدي، فرمانده گردان، كه نيروها را در بالا رفتن از يك صخره كمك مي كردند، از اين سربالايي هم گذشتيم و بالاخره، به نوك يال رسيديم. بعد معلوم شد كه اين سنگرها، سنگرهاي لشكر 41 بوده و ما بايد به مسير خود ادامه مي داديم. شدت برف و كولاك به حدي بود كه چند متر جلوتر ديده نمي شد. در حدود ساعت 11 شب به سرازيري رسيديم و تصميم گرفتيم كه نماز را بين راه بخوانيم . در حين راهپيمايي برف هاي روي كوله پشتي ها را مي خورديم. هيچ يك از نيروها نمي دانست كه چه مسافتي از مسير باقي مانده است. در همين هنگام، به برادران گفتم چقدر خوب است كه يكبار يكي از اين بچه پولدارها را به اين جا بياورند آن وقت مي بينيم كه حاضرند چند صد هزار تومان پول براي جبهه بدهند، ولي ديگر چنين مسيري را طي نكنند. هر چند ستون كند حركت مي كرد، ولي شيب بسيار تند و پوشيده از برف باعث مي شد كه برادران بارها سر بخورند و در نتيجه، نظم صف برهم زده شود. نيروها سعي داشتند كه افراد جلو و عقب خود را بشناسند تا كسي متفرقه و نفوذي وارد صف نشود. در طول مسير، بايد به علت اختلاف سطح، از مناطقي مي پريديم. البته، مقدار اين اختلاف سطح معلوم نبود و ما تنها با توكل به خدا به مسير خود ادامه مي داديم. روحيه نيروها بسيار بالا بود و همه شوق شركت در عمليات را داشتند و مي خواستند كه هر چه زودتر، به خطوط دشمن حمله كنند. هر چند كه شرايط جوي فوق العاده طاقت فرسا بود. هر چه پايين تر مي آمديم، ميزان برف كم تر مي شد . در طول مسير چند برانكارد ديديم. احتمال داديم كه اين جا هني قل است و برانكاردها به گردان يارسول متعلق اند كه ديشب عمليات داشته است، اما بعد فهميديم كه اين طور نيست. حدود ساعت 50:12 شب دو جسد منجمد شده ديديم. آنها در حين بردن تداركات در برف گم شده و يخ زده بودند. براي آن كه بچه ها تضعيف روحيه نشوند، گفتم برادران اينها اسيران عراقي اند كه ديشب در حين تخليه مرده اند. در همين حين كه ستون ايستاده بود يك نفر را پابرهنه ديدم كه قبل از رسيدن روي يال، كفشش در گل گير كرده و چون هدف را سنگرهاي بالاي يال تصور كرده، ديگر آن را برنداشته است. در همين حين، برادران براي اين رزمنده يك جفت كفش تهيه كردند. در كل، همكاري برادران با هم خيلي خوب بود. لحظه ايي بعد مشاهده كردم كه فرمانده گردان دو نفر را براي آن كه از شدت سرما منجمد نشوند، بالا و پايين مي دواند. حدود ساعت 2 بامداد، اثري از برف ها ديده نمي شد و زمين از صخره و گل پوشيده شده بود و چون ديگر برف نبود مشكل نداشتن ديد رفع شده بود. بعد از گذشت ساعتي، يك شيلنگ آب را ديديم كه از آن آب مي رفت. فكر كرديم كه به پايان مسير رسيده ايم، اما اين طور نبود. دو نفر اسلحه هايشان را از خستگي رها كردند و من آنها را برداشتم. بارم بسيار سنگين شده بود. ديگر برف نمي باريد، ولي هوا به شدت مه آلود بود و ديد نداشتيم. بعد از اين مسير، به منطقه نسبتاً مسطحي رسيديم. بيشتر برادران از خستگي چرت زده بودندكمي جلوتر، با ديدن نور چراغي فكر كرديم كه رسيده ايم، ولي بعد متوجه شديم كه نور چراغ ستون است. كم كم با روشن شدن هوا راه ديده مي شد. ستون حركتش را تند كرده بود تا زودتر به مقصد برسيم و استراحت كنيم. حدود ساعت 15: 6 صبح بود كه چند چادر را ديديم و فكر كرديم كه مقصد ما همين جاست، ولي بعد از گذشتن از چادرها حدود بيست دقيقه ديگر نيز حركت كرديم. سپس، بچه ها وسايل خود را باز كردند و مشغول خواندن نماز صبح شدند ده دقيقه بعد، نان و عسلي را كه در كوله پشتي داشتيم خورديم. در اين هنگام، اعلام كردند كه وسايلتان را جمع كنيد. بايد جلوتر برويم. به راه خود ادامه داديم. در بين راه، شهداي مرحله نخست گردان يا رسول را ديدم و براي آنها فاتحه خوانديم. هنگامي كه آفتاب طلوع كرد به منطقه اي رسيديم كه گفتند شيار وشكناو است و مي توانيم در لابلاي صخر هاي آن استراحت كند. در همين لحظه، چند بلدوزر را ديديم كه در كنار كوه، مشغول احداث جاده بودند البته، جاده هنوز به پايين وصل نشده بود. همان زماني كه مي خواستم استراحت كنم يك بلدوز را ديدم كه از سراشيبي به پايين مي آمد. از شدت اضطراب خوابم نمي برد. به هر حال، آن دو بلدوزر (كه شرح آنها قبلاً داده شده است) پايين آمدند. در همين حال، برادراني را مي ديدم كه در گل و لاي صخره ها خوابيده و روي خودشان پلاستيك كشيده اند. بعضي ها هم به تصور آن كه، اينها نيز، شهيدند مي خواستند براي آنها فاتحه بخوانند.   
تا حدود ساعت 2 بعد از ظهر، در شيار وشكناو بوديم. بعد از آن، فرمانده گردان بار ديگر تا رده معاونين گردان و جانشين هاي دسته نقشه عملياتي را توجيه كرد. فكر نمي كرديم با وجود خستگي نيروها آن شب عملياتي انجام شود، ولي فرماندهي گردان گفت كه امشب عمليات خواهيم كرد. حدود ساعت 4 بعد از ظهر، وسايل را بستيم و از شيار وشكناو به طرف شيار زلم آمديم. در بين راه، مسير شيار زلم را معبر باز نموده و نواركشي كرده بودند. مسيرمان را تا روستاي احمدآوا ادامه داديم تا حدود اذان مغرب و عشا در احمدآوا مانديم. بعد از آن، دستور داده شد كه فرماندهان دسته ها، فرمانده تيم نيروها را توجيه كنند، ولي لحظاتي بعد، گفتند بايد حركت كنيم ولي قبل از آن، وسايل اضافي خود را دور بريزيم. نيروها براي آن كه سبك باشند، حتي مواد غذايي چنداني نيز با خود برنداشتند. حدود ساعت 7 حركت به طرف جلو را آغاز كرديم> .
بايد يادآور شد كه تمامي نيروهايي كه بايد در عمليات شركت مي كردند با چنين مشكلاتي به پاي كار مي رسيد. در روز 24/12/1366، تمامي نيروهاي عمل كننده به منطقه وشكناو آمده بودند. البته، گروه تخريب بعد از غروب آفتاب رسيد. تمامي نيروها در شيار زلم مستقر شده و منتظر دستور حركت بودند. مواد منفجره را نيز براي انهدام پل زلم با هفت ، هشت را‡س قاطر به طرف جلو حمل كردند.


شرح مرحله دوم عمليات
طبق هماهنگي هاي زيادي كه از پيش انجام شده بود، حدود ساعت 7 بعد از ظهر روز 24/12/1366، گردان عاشورا كه بايد زودتر از همه حركت مي كرد حركت خود را از شيار زلم آغاز نمود. اين گردان براي رسيدن به جاده پايين هني قل بايد صخره هاي پايين هني قل را پشت سر مي گذاشت. صعب العبور بودن صخره ها باعث شد تا نيروها با تأخير به پاي هدف برسند. اين گردان سپس حركت خود را به صورت ستوني و به ترتيب گروهان حرّ، حضرت علي اكبر و گردان حضرت ابوالفضل به طرف جلو از سمت راست رودخانه زلم ادامه داد.
در ساعت 30: 21، فرماندهي لشكر به مقر تاكتيكي واقع در بلندترين قله هني قل رفت و در آن، مستقر شد. اين سنگر بسيار سرد كه اطراف آن سنگ چين شده بود و به تمامي منطقه عملياتي هم ديد كافي داشت، با كوچكترين انفجاري در هم مي پاشيد.
در همين حين، مهندسي و جهاد مشغول احداث جاده از شيار وشكناو به روي هني قل بودند و مي خواستند اين جاده را به سمت راست هني قل بياورند و به جاده قبلي دشمن متصل كنند، ولي درساعت 10:22، مسئول جهاد فارس آمد و گفت كه حدود سي متر كه مهم ترين مسير جاده به شمار مي آيد به صخره برخورد كرده است. در نتيجه، امكان زدن جاده نيست. مگر آن كه صخره ها را منفجر كنند، اين مشكل تنها در قسمتي از ارتفاعات هني قل مطرح بود.(پاورقي 25) بدين ترتيب يكي از مشكلات مهم بروز كرد. انفجار اين صخره ها به دستگاه كمپرسور و صرف وقت بسيار نياز داشت. آتش توپخانه و ادوات بر روي هدف هايي كه ثبت تير شده بود، كم و بيش ادامه داشت، ولي در ساعت 30:22، اعلام شد كه قرارگاه رمضان مي خواهد عمليات كند؛ بنابراين، آتش توپخانه را قطع كنيد.
در حدود ساعت 35 :22، اعلام شد گردان عاشورا به جاده شني رسيده و به تمامي اهداف خود دست يافته و تاكنون، هيچ گونه درگيري نداشته است. در همين رابطه، فرمانده گردان عاشورا گفت:(پاورقي 26)
< ما از مسيري كه برايمان تعيين شده بود، حركت كرديم و در حدود ساعت 11 شب، بدون درگيري به اهداف رسيديم و مشغول استقرار شديم> .
در همين حال، به گردان مسلم دستور داده شد كه حركتش را تندتر كند. هم چنين، در ساعت 23، برادر مرتضي طي تماس بي سيمي با گروهي كه عازم پل زلم بودند گفت كه مسيرشان باتلاقي است و ممكن است كه در آن گيركنند؛ بنابراين، بايد مسير را به روي آسفالت تغيير دهند. نيروهاي همراه آنها نيز تأخير داشتند و هنوز به جاده شني نرسيده بودند؛ بنابراين، تصميم گرفتند كه بعد از پاكسازي جاده، از روي آسفالت بروند.
به دنبال گردان عاشورا، گردان حمزه حركت مي كرد. آنها هم تا رسيدن به جاده شني درگيري نداشتند.
به دنبال اين گردان، گردان مسلم بن عقيل حركت مي كرد و آنها هم حركتشان را حدود ساعت 30 :7 از شيار زلم آغاز كردند و هنوز نمازشان را نخوانده بودند. گردان مسلم كه روي هني قل كمي جلوتر از گردان حمزه بود، توقف كرد تا گردان حمزه از آنها عبور كند. براي آن كه نيروها يكديگر را گم نكنند بايد زحمت بسياري را متحمل مي شدند. گردان مسلم هم كه به طور ستوني حركت مي كرد و مسير طولاني تري را در پيش داشت؛ بنابراين، هنگامي كه به پايين هني قل و زمين هاي زراعي رسيد، ستون سرعتش را سريع تر كرد و بخش زيادي از مسير را دويد. ولي تا اين قسمت، زمين چندان باتلاقي نبود. بعد از كمي پياده روي، توقف كوتاهي كرد تا نيروهاي عقب مانده برسند. به علت باتلاقي بودن زمين آب و گل وارد چكمه ها شده بود.
در ساعت 05:23، شنود اطلاع داد كه دشمن آماده باش زده است. در ساعت 29 :23 نيز، اعلام شد كه در حلبچه به دشمن نيروي كمكي رسيده است و قرار است فردانيروي زرهي هم بدانها بپيوندد.(پاورقي 27)
تا ساعت 46:23، هنوز هيچ گونه درگيري روي نداده است. اين در حالي است كه گردان حمزه و مسلم به پيش مي روند. البته، تا ساعت 22:24، هيچ اطلاعي از موقعيت گردان مسلم در دست نبود تا اين كه در ساعت 25:24، فرمانده گردان مسلم طي تماس بي سيمي گفت كه گردانش هنوز به گردان عاشورا نرسيده است.
هرچند ساعت شروع عمليات 23 شب بود، اما به علت آن كه دشمن در اطراف جاده شني حضور ندارد، علي رغم آن كه از موعد عمليات نيز گذاشته است، از درگيري خبري نيست.
در ساعت 35:24 دستور آتش روي سه راهي گردكو صادر شد. اين در حالي است كه همه نگران اين هستند كه در نهايت، چه خواهد شد. آتش دشمن خيلي زياد نيست و تنها گاهي صداي انفجار مي آيد.
بالاخره در ساعت50 :24، حاج تقي ايزد اعلام كرد كه به جاده شني رسيده است. از طرف برادر كميل به او گفته شد كه تندتر برود.
گردان حمزه كه از سمت راست رودخانه زلم به جلو مي رفت، در ساعت 24:55 دقيقه، اعلام كرد كه به روستاي گيلاك رسيده و يك دسته از گروهان شهيد مكتبي را در آن جا مستقر كرده است و به حركت خود به طرف جلو ادامه مي دهد. با اين كه تصور مي شد كه در آن جا، درگيري روي دهد، ولي هيچ درگيري روي نداد.
گردان علي بن ابي طالب هم كه مأموريت تصرف شهر را به عهده داشت، بعد از حركت از مسير جاده احمدآوا به طرف خرمال، بدون هيچ گونه درگيري به شهر رسيده و نخست، گردان امام حسين(ع) را در ابتداي شهر مستقر كرده است (آنها به صورت پنج، شش نفري يك جا بودند) و بعد از آن، گروهان امام حسن(ع) از شهر تا تپه موجود در نزديكي سه راه جاده شني آمده و مأموريت يافته است كه تپه مزبور را تصرف كند در اين قسمت هم، درگيري روي نداده؛ زيرا، نيرويي در آن جا نبوده است. گروهان سجاد هم تا سه راهي رفته و حدود ساعت 2 بامداد 25/12/1366، با گروهان عاشورا الحاق كرد. و بدين ترتيب، هيچ گونه درگيري رخ نداد. وضعيت شهر آرام و چراغ بعضي از خانه ها روشن بود، ولي عملاً دشمن وجود نداشت. فرداي آن روز، دو دسته از گروهان امام حسين(ع) و يك دسته از گروهان امام حسن(ع) به شهر وارد شدند، اما با هيچ نيروي نظامي برخورد نكردند.(پاورقي 28)


ادامه شرح عمليات گردان هاي مسلم و حمزه
تا ساعت 1 بامداد، در مجموع هيچ يك از سه گردان هاي عمل كننده درگيري نداشتند و گردان مسلم هم حدود ساعت 1 بامداد به جاده خرمال- سه راهي رسيد و هم چنان، به پيشروي ادامه داد. نيروها مشغول گذشتن از تپه 4 بودند كه دشمن مشكوك شد و به علت آن كه درگيري و تيراندازي كم و بيش آغاز شده بود، گروهان هاي باقي مانده به سرعت حركت كردند و خود را به سه راهي گردكو رساندند. در روي تپه مشرف بر سه راهي، تعداد زيادي از نيروهاي دشمن مستقر بودند . در اين هنگام، نيروهاي خودي با دشمن درگير شدند، اما هنوز مدت زيادي نگذشته بود كه دشمن از روي تپه 4 فرار كرد. البته، بايد يادآور شد كه تپه هاي 1 و 2 نيز نيرو نداشتند.
از طرفي گردان مالك هم كه به طرف جاده پيش مي رفت، در نزديكي جاده سيد صادق متوجه تعدادي قرارگاه مخروبه شد. در ساعت20 :3 دقيقه درگيري گردان حمزه نيز آغاز شد. دشمن در اين نقطه تانك مستقر كرده بود و به طور مرتب، نيروهاي ما را به ويژه از سمت راست زير آتش داشت . هنوز هوا به خوبي روشن نشده بود كه به علت عدم سقوط سه راهي گردكو، ازدياد نيروهاي دشمن در آن منطقه و اهميت زياد اين منطقه به دستور فرماندهي قرار شد كه گردان حمزه به آنها كمك كند. بدين ترتيب، تعدادي از نيرو هاي آرپي جي زن و تيربارچي براي كمك به گردان مسلم به سمت چپ آمدند. بعد از رفتن اين نيروها، با همكاري نيروهاي موجود در سه راهي كردگو قرار شد كه يك دسته از نيروها از روبه رو (از قسمت سه راهي) دشمن را مشغول و به طرف آنها تيراندازي كنند. هم چنين، آتش سنگيني كه از جلو روي آنها مي ريخت تضعيف آنها را باعث مي شد و دو دسته ديگر هم از دو جناح، آنها را دور زدند. بدين ترتيب، تمامي نيروهاي موجود در آن منطقه كشته يا اسير شدند.
تا حدود ساعت 7 صبح تانك هاي دشمن به شدت روي جناح راست گردان حمزه آتش مي ريختند و لشكري كه قرار بود از جناح راست الحاق كند، هنوز نيامده بود. اين موضوع باعث شد كه تعداد زيادي از نيروهاي گردان حمزه شهيد و مجروح شوند و بقيه از سمت راست تا نزديكي هاي پل عقب نشيني كنند. فرمانده گردان حمزه طي تماس با برادر قرباني گفت: < ما نيرو نداريم و نمي توانيم مقاومت كنيم> . اگر گردان حمزه عقب نشيني مي كرد دشمن با نيروي زرهي كه در اختيار داشت، پيشروي مي كرد و سه راهي گردكو را به تصرف خود درمي آورد و كليد عمليات را از ما مي گرفت، ولي فرمانده لشكر دستور مؤكد داد كه حتي اگر نيروهايتان انگشت شمار است بايد به طرف جلو پيشروي كنيد. اين يك تكليف است. هم اكنون براي شما كمك مي فرستم. در ساعت 10 :7 برادر مرتضي دستور داد كه گردان هاي محور 3 (امام حسين و يا زهرا) را از دزلي به موقعيت وشكناو بياورند و در ساعت 13:7، قرار شد كه گردان يارسول به جاي گردان عاشورا برود و گردان عاشورا گردان حمزه را كمك كند. بلافاصله، اركان گردان يا رسول كه در روي هني قل مستقر بودند به عمليات توجيه شده و دستور داده شد كه براي انتقال گردان به جلو اقدام كند.
در ضمن در ساعت 28:7 اعلام شد كه هنوز تپه 3 مقاومت مي كند.


سقوط تپه 3
اين پايگاه كه در جاده خرمال- سه راهي قرار داشت، بعد از همه سقوط كرد. مسئول دسته حرّ علت سقوط و چگونگي فتح آن را چنين بيان كرد:(پاورقي 29)
< حتي قبل از اين كه برادران به اين پايگاه برسند، برادر فاتحي، جانشين گردان، گفت كه اين پايگاه حساسيت خاصي دارد و در عبور از مقابل آن، بايد بيشتر احتياط كرد. به ما گفته بودند راهي كه به پايگاه متصل مي شود آسفالته يا در كنار جاده است، ولي من نتوانستم دقيقا،ً راه و پايگاه را پيدا كنم؛ زيرا، دشمن تيراندازي نمي كرد و هوا هم به شدت تاريك بود. فقط تعدادي از درختان و عوارض جنگلي ديده مي شد. در همين حين، ديديم كه تيراندازي از فاصله 250 متري آغاز شد. البته، به طرف ما نبود، بلكه ظاهراً به طرف نيروهاي گرداني بود كه از كنار جاده عبور مي كردند. در همين حين، با بي سيم با فرماندهي گروهان تماس گرفتيم تا ما را توجيه كند؛ زيرا، پيش از آن، نمي توانستيم با توجه به اطلاعاتمان جاده پايگاه را پيدا كنيم. هم چنين، پايگاهي كه در مجاورت ما قرار داشت و تيراندازي مي كرد هم برآورد نشده بود. در همين حال، متوجه يك جاده تراكتور رو شديم كه به طرف تپه مي رفت. تعدادي از نيروهايمان را در سمت مخالف نسبت به تپه مستقر كرديم بعد از مدتي، به علت سر و صداي ما براي پيدا كردن نيروهايمان كه آرايش خود را از دست داده بودند، دشمن متوجه حضور ما شد، ضمن اين كه آنها نيز شروع به سرو صدا كردند. البته، گاه گاه اطراف خودشان را با تيربار مي زدند، ولي چون جاي دقيق ما را نمي دانستند، نمي توانستند درست هدف گيري كنند. در اين هنگام، ضمن اين كه درباره چگونگي حمله مشورت مي شد، يكي از برادران از روي جاده آمد. نيروهاي ما به تصور آن كه وي عراقي است او را به رگبار بستند كه خوشبختانه به وي اصابت نكرد، ولي عراقي ها متوجه ما شدند. مجدداً به نيروها دستور داده شد كه تيراندازي نكنند؛ زيرا دشمن بي هدف تيراندازي مي كند جاي ما را دقيقاً نمي داند. در همين حين، صداي تيراندازي از پايگاه كناري به گوش مي رسيد دشمن نيز تانك هايش را به حركت درآورده بود.
ما تصميم گرفتيم كه درگيري از راه دور صورت نگيرد؛ زيرا، عراقي ها بر ما مشرف بودند و ما را مي زدند. هر يك از اركان گروهان و گردان مي خواست نظر خود را حاكم كند. تعدد فرماندهي باعث شد كه اتخاذ يك تصميم واحد مشكل شود؛ بنابراين، فرمانده دسته و چند نفر ديگر از نيروها تصميم گرفتند از سمت راست جاده خاكي- هر چند كه جان پناه خوبي نداشت- حركت كنند و خود را به پايگاه برسانند. براي آن كه ديده نشوند بايد به صورت سينه خيز و خوابيده حركت مي كردند. اين در حالي بود كه در آن قسمت، زمين از گل، آب و بوته هاي تمشك پوشيده شده و بدن خيس برادران از شدت خارهاي تمشك خون آلود شده بود، ولي كمي جلوتر متوجه شدم كه تعداد ما اندك است و كسي به دنبال ما نيامده است، اما ما آسوده خاطر بوديم؛ زيرا، قرار بود آقاي شمس، يكي از اركان گردان، چند نفر را از سمت چپ تپه بفرستد و دشمن را از عقب مشغول كند و از طرف جاده آسفالت نيز بر روي آنها آتش بريزد تا دشمن از طرف ما غافلگير شود، ولي حدود 45 دقيقه اي كه در گل و لاي دراز كشيده بوديم، مرتب تيربار دشمن روي ما آتش مي ريخت. منتظر بوديم كه از دو جناح درگيري آغاز شود و ما به سمت ارتفاع حركت كنيم، اما متأسفانه، خبري نشد. در همين حال، دشمن منور زد، ولي ما را نديد. خواستيم تماس بگيريم كه ديديم بي سيم چي تير خورده و بي سيم او از كار افتاده است. چون از هر جهت نااميد شده بوديم، تصميم گرفتيم مجدداً پشت جاده آسفالت برگرديم. به هر نحوي بود خود را به آن جا رسانديم. گفتند كه ما آرپي جي مي زنيم، شما جلو برويد. علي رغم آن كه بي سيم نداشتيم، قبول كرديم. بعد از رفتن ما چند آر پي جي شليك كردند كه با فاصله زيادي از تپه گذشته و به دشمن برخورد نكردند بدين ترتيب، دشمن فهميد كه ما افرادي ناشي هستيم. در همين حين، چند نفر از برادران به جلو رفتند هوا روشن شده بود و براي آن كه از كشته شدن نيروها جلوگيري كنم گفتم حدود صد تا دويست متر به عقب برگردند. احساس كردم دشمن فرار كرده است. البته، يك تيربار آنها تك تك تير مي زد در همين ميان، جانشين محور 2 و چند نفر ديگر از برادران نيز آمدند، ولي دشمن بدون هيچ گونه مقاومتي فرار كرد> . با اين حال، بعد از روشن شدن هوا، فرمانده محور 3 با استفاده از ردپاي نيروهاي قبلي مسير را پيدا كرد و آمد و بعد از تيراندازي كوتاهي و زدن آرپي جي 7 آخرين مقاومت آنها، را هم درهم شكست و بر بالاي تپه رسيدند. در بالاي تپه، سه جنازه عراقي قرار داشت، ولي آنچه مشخص بود آن كه بيشتر نيروهاي دشمن فرار كرده بودند . بدين ترتيب، تپه مزبور سقوط كرد.
بعد از سقوط اين تپه، دستور داده شد كه به طرف سه راهي گردكو حركت كنند.


اوضاع در صبح روز 25/12/1366
بعد از تصرف تپه 3، تمامي اهداف از پيش تعيين شده به تصرف درآمدند، تنها گردان حمزه با مشكل عمده اي روبه روست و آن، اين كه از سمت راست به لشكر 41 الحاق نكرده است. افزون بر آن، تانك هاي دشمن نيز ضمن وارد آوردن فشار، آنها را زير آتش دارند. سازماندهي دشمن از هم پاشيده و در نتيجه، هيچ پاتكي نكرده است. قرار شد گردان عاشورا به سمت جلو حركت كند . آتش توپخانه خودي و دشمن كم است، اما بايد جاده سيد صادق هدف قرار گيرد؛ زيرا، دشمن از آن جا تدارك مي شود و از سمت راست سه راهي گردكو هم لشكر 33 الحاق نكرده است.
هم چنين، حملات هوايي ما براي نخستين بار در ساعت 55:8 دقيقه آغاز شد. طي اين حملات، مواضع دشمن به شدت بمباران گرديد. هم چنين، قرار بود كه بعد از تصرف پل زلم، آن را منفجر كنند. درباره انفجار پل، برادر كميل ايماني مسئول تخريب لشكر چنين مي گويد(پاورقي 30):   
< برادراني كه مشغول حمل مواد منفجره بودند، از مسير جاده آسفالت، حركت كردند و به علت پاكسازي نشدن تپه 3، بعد از كمي توقف، به راه خود ادامه دادند و در ساعت 9، در حال جاسازي مواد روي پل بودند كه يك دستگاه اتومبيل دشمن كه از استقرار نيروهاي ما در اطراف جاده اطلاع نداشت، مي خواست از پل عبور كند كه دشمن با تانك هم خودرو و هم مواد منفجره را نابود كرد. البته، به پل خسارتي وارد نشد. بدين ترتيب، تلاش چندين روز طرح و برنامه و حمل مواد منفجره براي تخريب پل بي نتيجه ماند> .


حركت گردان عاشورا براي كمك به جلو
درساعت 40 :8 ،مقرر شد كه دو گروهان از گردان عاشورا به طرف گردان حمزه بروند و يك گروهان هم براي كمك به گردان مسلم حركت كند. فرمانده گردان عاشورا در اين مورد چنين گفت:(پاورقي 31)
< گروهان 1 به اتفاق شهيد زماني براي كمك به گردان مسلم به طرف سه راه گردكو رفتند. بعد، گروهان 2 و 3 به اتفاق من به طرف جلو رفتند. مسير ما از روستاي گيلاك بود. در بين راه، يك گردان از لشكر 17 را ديديم. به طرف جاده رفتيم و در سمت چپ و راست جاده، مستقر شديم و با گردان حمزه كه در آن جا بود، در جلوي دشمن ايستاديم و سپس، حدود ساعت 30 :11 تا 12، كه گروهان 1 ما هم به سمت ما آمد و با ما الحاق كرد و تا روز بعد حدود ساعت 11 صبح درگيري ادامه داشت، ولي بعد از آن، دشمن را پاكسازي كرديم. منطقه بلندي در آن جا بود كه يك گردان از لشكر 17 آن جا عمل كرد و در روز، آن جا را پاكسازي نمود و ما هم به سمت آنها رفتيم و در روز بعد، با لشكر 41 و 17 الحاق كرديم و بعد از، آن سنگر كنديم. در اين مرحله، ديگر دشمن عملاً مقاومت نمي كرد.


وضعيت در سنگر فرماندهي: در روز 25/12/66
وضعيت دشمن در روز 25/12/1366، ديگر از هم پاشيده بود. فرماندهي لشكر 25 كربلا بر بالاي ارتفاعات هني قل در ميان دو قطعه سنگ در حالي كه كاملاً بر منطقه اشراف داشت، عمليات را هدايت مي كرد و در پي آن بود كه براي پاتك هاي احتمالي دشمن پاسخي بيابد. در ساعت 10:9 دقيقه صبح، گردان مالك كه به عنوان احتياط بود، به منطقه هني قل وارد شد تا در صورت نياز، از آن استفاده شود. آتش توپخانه دشمن چندان قوي نبود. آتش ما هم روي دشمن در صورت نياز ادامه داشت. در كل، فعاليت هاي هوايي هر دو طرف شديداً افزايش يافت و كم تر لحظه اي بود كه آسمان منطقه خالي از هواپيما باشد.
در اين ميان، در ساعت 30 :9 دقيقه، صبح شنود گزارش داد كه دشمن به سليمانيه گزارش مي دهد كه ايراني ها پل زلم را منفجر كرده اند و حلبچه در محاصره است و مقام مزبور در سليمانيه با تعجب مي گويد چطور به اين زودي ايراني ها جلو آمدند؟(پاورقي 32)
در ساعت 30 :10 دقيقه، يك ستون از خودروهاي دشمن در جاده دوجيله به طرف گردكو در حركت بودند كه با ديدن نيروهاي ايراني وسايل خود را رها كردند و پا به فرار گذاشتند و تا ساعت 45 :10 طبق اطلاع رسيده هنوز از جناح چپ الحاق حاصل نشده بود. تا ساعت 11 صبح، يك دستگاه تانك خودي به جاده خرمال رسيد و جانشين لشكر در آن نشست.
امروز ديگر برادر قرباني به لهجه اصفهاني صحبت مي كند و محدوديتي در استفاده از بي سيم ها نيست تا دشمن متوجه شود كه لشكر 25 كربلا اين جاست . البته، موج حملات هوايي هلي كوپتر هاي دشمن بر روي مواضع ما در سه راهي گردكو و جاده سيد صادق هم چنان ادامه دارد. هم چنين، هواپيماهاي ملخ دار دشمن هلي كوپترهاي ما را كه در شيار زلم مشغول حمل تداركات بودند، هدف قرار دادند و از كار انداختند.


طرح مانور براي جاده دوجيله
از آن جا كه فرماندهي لشكر تمامي منطقه را از بالاي كوه هني قل زير نظر داشت، حوالي ساعت 16 روز 25/12/66، مشاهده گرد كه يك ستون بسيار عظيم از نيروهاي دشمن از سمت دوجيله و حلبچه و بعضي از آنها از جاده هاي فرعي به سوي گردكو، مي آيند. بنابراين، در ساعت 15 :16 دقيقه، طبق هماهنگي كه با بي سيم با برادر محسن رضايي و حاج قاسم سليماني به عمل آورد، قرار شد لشكر 25 از گردكو به طرف چپ برود ، و لشكر 41 هم متمايل به چپ شود و لشكر 25 به اتفاق لشكر 33 به طرف دوجيله پيشروي كند. سپس، برادر قرباني دستور داد كه گردان هاي علي بن ابي طالب كه در خرمال و گردان يا رسول كه در جاده خرمال- جاده شني اول مستقر بودند، براي انجام اين مأموريت به طرف سه راهي گردكو حركت كنند. هم چنين، طبق هماهنگي كه برادر نانواكناري، فرمانده محور 1، با لشكر 33 كرد، قرار شد كه از سه راهي گردكو به طرف دوجيله، لشكر 33 از سمت چپ و لشكر 25 از سمت راست جاده به طرف دوجيله پيشروي كنند.(پاورقي 33)
هم چنين، حدود ساعت 55 :16 دقيقه، گردان امام محمد باقر(ع) به استعداد 258 نفر به منطقه هني قل وارد شد تا احتياط براي جاده دوجيله باشد. البته، قرار بود لشكر 8 نيز از سمت چپ دوجيله عمل كند.


پيشروي به سمت شهر دوجيله
بعد ازظهر روز 25/12/1366، اركان فرماندهي گردان هاي علي بن ابي طالب و يا رسول به طرف سه راهي گردكو حركت كردند تا به منطقه توجيه شوند، ولي بعد از رسيدن اركان اين گردان ها، به علت آن كه فرصت بازگشت آنها به شهر خرمال نبود، با بي سيم با آنها تماس گرفته و دستور داده شد كه به طرف سه راهي گردكو حركت كنند. اين گردان ها به طور پياده حدود ساعت 4:30 دقيقه بعدازظهر از مسير جاده آسفالته مزبور به طرف سه راهي حركت كردند. اين در حالي بود كه حملات هوايي دشمن با هواپيماي جنگنده و ملخ دار و هلي كوپتر به شدت ادامه داشت. البته، توپخانه آنها آتش سنگيني نداشت. گردان هاي مزبور حدود ساعت 6 تا 7 بعدازظهر به سه راهي رسيدند و بعد از توجيه با منطقه و هماهنگي با لشكر 33 در حدود ساعت 8 شب حركت خود را ادامه دادند. جانشين گردان علي بن ابي طالب در اين باره گفت: (پاورقي 35)
< حدود ساعت 8 شب، حركتمان را آغاز كرديم و قرار شد هر صد متر به صد متر تأمين بگذاريم، يعني هر پنجاه متر در سمت راست جاده از لشكر 25 باشد و بعد از پنجاه متر از لشكر 33 باشد تا تأمين برقرار باشد.
در بين راه، دشمن تعداد بسيار زيادي تانك و خودرو را بر جاي گذاشت و عملاً مقاومت چنداني نكرد. نيروهاي گردان ما رو به تمام بود؛ زيرا، در بين راه، آنها را تأمين مي گذاشتيم. البته، به ما گفته شد كه گردان يارسول هم از پشت سر، مي آيد. بعد از مدتي، به يك تپه در سمت راست جاده رسيديم كه (فاصله آن را از شهر نمي دانستم.) تا اين لحظه گروهان هاي امام حسين و امام حسن از گردان علي بن ابي طالب را تأمين جاده گذاشته بوديم و نيروهايمان تمام شده بودند. نخستين درگيري سخت ما در قسمت تپه آغاز شد. در اين قسمت، مسئوليت تصرف اين تپه به گروهان امام سجاد(ع) واگذار شد البته، تعدادي هم از نيروهاي گروهان امام حسن (ع) و امام حسين (ع) نيز بودند. حدود يك تا يك و نيم ساعت درگيري روي اين تپه ادامه داشت كه از گردان يا رسول هم براي ما كمك رسيد. تپه حدود هفتاد نفر نيرو داشت. نيروها از خودروهايي كه در دام افتاده بودند هم فرار كرده و به روي تپه آمده بودند. اسراي اين تپه مي گفتند كه حدود هفت، هشت نفر از افسران ما هم اين جا بودند كه از پشت تپه فرار كردند. البته، فرداي آن روز، تمامي آنها دستگير شدند. از اين جا به بعد را گردان يا رسول و سپس گردان امام محمد باقر (ع) ادامه داد> .
گردان امام محمد باقر(ع) از مسير جاده خرمال به گردكو و از آن جا به طرف دوجيله حركت كرد و در واقع، محور 3 هم وارد عمل شد. برادر شالي كار، فرمانده محور 3، درباره مانور گردان امام محمد باقر(ع) گفت:(پاورقي 36)
< نيروهاي لشكر 25 كربلا حركت خود را با تأمين جاده و تصرف تپه هاي اطراف به سوي دوجيله ادامه دادند. مانور گردان امام محمد باقر براي جاده سيد صادق بود، ولي به دستور فرماندهي لشكر، به طرف شهر دوجيله حركت كرد. از آن جا كه گردان هاي محور 1 جلوتر از اين گردان رفته و اين منطقه را پاكسازي كرده بودند، ولي باز هم در حين حركت اين گردان، نيروهاي عراقي كه به اطراف فرار كرده بودند با ايجاد مشكلات، حركت ما را كند مي كردند. تا رسيدن به ابتداي شهر مشكل چنداني نداشتيم. حدود ساعت 5 صبح، به ابتداي شهر دوجيله رسيديم. نمي دانستيم اين شهر كجاست و براي اين كه نيروهاي لشكر هايي را كه از سمت چپ شهر وارد شده بودند پيدا كنيم، يك ايفا را آتش زديم تا دود ناشي از آن براي آنها راهنما باشد.(پاورقي 37) بالاخره، در ساعت 9 صبح، با لشكر نجف اشرف در دوجيله الحاق كرديم. مردم چنداني در دوجيله حضور نداشتند. مقاومت دشمن نيز بسيار كم بود> .
به طور مرتب، از سوي فرماندهان عمليات خبر گرفتن اسرا و غنائم زياد مي رسيد. در اين رابطه، دستورات لازم به معاونت پشتيباني لشكر درباره تخليه غنائم داده شد. تا اين لحظه، هنوز كار مهندسي به هيچ وجه رضايت بخش نبود و تماس بي سيمي با جهاد فارس قطع بود. در ساعت 45:6 دقيقه، گردان فاطمه زهرا(س) به هني قل وارد شد. البته، قرار بر اين بود كه در خرمال، استراحت كند. در هم-ين ح-ين، خب-ر فرار اس-را داده شد. به همين م-نظور، در س-اعت 40:7 دقيقه صبح 26/12/1366، به باقي مانده گردان يا رسول دستور داده شد كه از پشت روخانه زلم، به طرف درياچه دربنديخان برود و اسرا را دور بزند. گردان يا رسول بلافاصله به دستور عمل كرد و راه اسرا را بست. تعداد اسراي عراقي در دشت شرق درياچه دربنديخان به حدي بود كه حتي نمي شد آنها را تخليه كرد. در نتيجه، تا صبح روز 26/12/1366، نيروهاي گردان امام محمد باقر(ع) به شهر دوجيله رسيدند. و ضمن استقرار در شهر، به تخليه اسرايي كه از گوشه و كنار خود را تسليم مي كردند مشغول شدند.


شرح عمليات گردان مالك اشتر
اين گردان در ساعت 30:7 صبح روز 26/12/1366، به منطقه وارد شد. نخست، به سه راهي اول آمد و از حد فاصل پل و سه راهي تا 5/1 كيلومتر مستقر شد. پيش از آن، گردان عاشورا در اين قسمت مستقر بود. صبح روز 26/12/1366، به طرف سه راهي گردكو آمده و از سه راهي تا درياچه را پاكسازي كردند. اين پاكسازي تا ساعت 4 بعد از ظهر به طول انجاميد. اين گردان كه مناطق آزاد شده را پاكسازي مي كرد، در ساعت 4 بعد از ظهر، به دستور فرماندهي براي پاكسازي اطراف رودخانه ملاويسي از مسير جاده سيد صادق به طرف رودخانه ملاويسي حركت كرد و از جاده تا درياچه را نيز پاكسازي نمود. زماني كه در اين منطقه مستقر شدند شب شده بود. حدود ساعت 9 صبح روز 27/12/1366، به آنها مأموريت داده شد بايد پل و چند تا پايگاه را كه جلوتر از سه راهي دوم قرار دارند، تصرف كند. اين مأموريت بدون درگيري به انجام رسيد و پل منفجر شد. برادر كميل ايماني، مسئول تخريب لشكر، درباره تخريب پل(پاورقي 38) < در روز 27/12/1366 به ما مأموريت دادند كه بايد پل مزبور را منفجر كنيم؛ بنابراين، سيصدعدد ميني را كه از قرارگاه به ما دادند با تويوتا به پاي كار آورديم و ساعت 8 شب پل را منفجر كرديم> .
لازم به ذكر است كه در اثر اين انفجار حدود يك سوم از اين پل 10 متري فرو ريخت. در مجموع، تا پايان روز 27/12/1366 مواضع ما مستحكم شد، تمامي اهداف به تصرف درآمد، نيروهاي ما مستقر شدند، در محورهاي عملياتي لشكر 25، هيچ پاتكي از سوي دشمن صورت نگرفت و لشكر 25 از سمت راست با لشكر 17 و از چپ با لشكر 33 الحاق كرد .


نقاط ضعف عمليات و تجربيات كسب شده
سرعت عمل پايين، به علت كمبود امكانات و نيروهايمان مهم ترين نقطه ضعف بود. برادر كميل، جانشين لشكر 25 در اين باره مي گويد: < اگر ما از امكانات كشور بيشتر در امر جنگ استفاده كنيم، مطمئناً، پيروزي نزديك تر خواهد شد. دشمن در پايان عمليات، اصلاً در منطقه حضور نداشت، ولي ما ديگر او را تعقيب نكرديم. حال آن كه اگر اين كار را مي كرديم، شايد به نتايج بيشتري مي رسيديم. علت توقف عمليات طبيعتاً كمبود نيرو و امكانات بود> .


تجربيات كسب شده
1) جنگ در كوهستان:
هر چند كه لشكر 25 يك لشكر پياده بوده است و جنگ هاي زيادي در مناطق دشت داشته است، ولي با اين عمليات تجارب زيادي از جنگ در كوهستان پيدا كرد.

2) جنگ در شهرها:
  هر چند كه درگيري زيادي در شهر نداشتند، ولي اين تجربه اي شد براي اينكه با يك شهر در آستانه سقوط، چگونه برخورد شود.

3) استقامت و توكل مهم ترين عامل پيروزي:
با اين كه منطقه عملياتي بسيار صعب العبور و سرد بود، ولي عملاً ديديم كه در سايه مقاومت و توكل بر خدا، پيروزي از آن نيروهاي اسلام بود.


توان لشكر در پايان عمليات
در مجموع، گردان هاي اين لشكر به جز دو گردان امام حسين(ع) و گردان حمزه سيدالشهدا كه تلفات و ضايعات زيادي را متحمل شدند توان رزمي خود را حفظ كردند، ولي طبق روال هميشگي نيروهاي آنها نيز بعد از عمليات تسويه حساب كرده و به شهرهاي خود بازگشتند.


فصلنامه نگين - شماره 2

پاورقي:
1- نوار 36 (28850) مصاحبه با برادر كميل
2- نوار 1 (28815) طرف A و دفترچه راواي 1(1665) ص 17
3- دفترچه 1 (1665) صفحه 7
4- نوار 36 (28850)
5- نوار شماره 9 (28823)
6- نوار 7 (28821) و 8 (2282)
7- نوارهاي 12 (28826) و 13 (28827)
8- صفحه 114 دفترچه 1 (1665)
9- بهادر پاشا در نوار 4 (28818) طرف A
10- (دفترچه 1 (1665) صفحه 58
11- دفترچه 1 (1665) صفحه 42
12- دفترچه 1 (1665) صفحه 42
13- دفترچه 1 (1665) صفحه 129 و نوار 11 (28825) طرف A
14- نوار 14 (28828) طرف B
15- دفترچه 2 (1666) صفحه 8
16- دفترچه 2 (1666) صفحه 9 نوار 16 (28830) طرف A
17- نوار 16 (2830) طرف A
18- دفترچه 2 (1666) صفحه 12
19- مصاحبه با برادر خاكي فرمانده گردان
20- اين مطالب به استناد نوار 1 (28832) بوده است.
21- اين لهجه ها در نوارهاي 20 (28834) و 22 (28837) و 24 (28838) هم آمده است.
22- نوار 22 (28836) طرف A
23- اين طومار نامه كه امضا شده اند موجود مي باشند.
24- دفترچه 2 (1666) صفحه 48
25- نوار 35 (28849) طرف A
26- دفترچه 2 (1666) صفحه 50
27- نوار 3 (28844) طرف B
28- نوار شماره 38 (28852) طرف A
29- نوار 31 (28845) طرف B قسمت 2
30- نوار 35 (28849) طرف A
31- دفترچه 2 (1666) صفحه 58
32- دفترچه 2 (1666) صفحه 65
33- نوار 30 (28844) طرف B
34- دفترچه 2 (1666) صفحه 102
35- دفترچه 2 (1666) صفحه 93
36- نوار 27 (28841) بيسيم


منبع: سند شماره 494 آرشيو مركز مطالعات و تحقيقات جنگ