از اتوبوس که پا برزمین نهادم

کمی به اطرافم نگاه کردم

وارد صحرای فتح المبین شدم ، عشق باریده بود، و زمین تر شده بود.

 در میان خیل جمعیت انگار کسی مرا بطرفی می کشید.

 اول ورودی شیار نوشته بود.

 اگر عشقت نبود من اینجا نبودم .

 به طرف شیار حرکت کردم آرام آرام و خیلی آهسته قدم بر می داشتم

صدای بی سیمچی و رگبار گلوله که از بلند گو ها ی دور اطراف کانال بر میخواست صحنه واقعی جنگ را تداعی می کرد.

 تنها فرقش این بود که آنها در این کانال گلوله و ترکش میخوردند وما گرد وخاک آنها در محاصره دشمن افتاده بودند مابه محاصره سیم خاردار در آمده بودیم.

 کمی جلوترشقایق کاشته بودند .

بیاد  لاله های پرپر قدم به قدم در شیار شیخی1 شقایق های مصنوعی روئیده بود.

آخ از دست این سیم های خاردار نه در جنگ راحتمان می گذاشتند نه بعد جنگ !

کاش می شد این حصارهای فولادی را کنار زد و شقایق ها را در آغوش کشید!

آسمان هم بغض کرده بود وقتی نم نم باران بروی خاک شیار شیخی فرود می آمد.

می شد شکوفا شدن لاله ها را دید.

از آسمان عشق می بارید و از باغچه شیار شیخی لاله سر بر می آورد.

وزمین تر شده بود . تر تر

چنانکه پای مرد باغبان به گلزار فرو می شد. پای من به عشق فرو می شد.

در اصول کافی روایتیست که بهشت در لا به لای همین دنیا پیچیده است.

آری برادرم

آری خواهرم

اینجا قطعه ای از جور چین (پازل) بهشت است.

اینجا یادمان شهدای فتح المبین است.

 ۱- نام محلی است  در یادمان شهدای فتح المبین که عده ای از رزمندگان بصورت گروهی در آنجا بشهادت رسیده اند