راوی: سردار علی اکبرنژاد 

در عملیات های مختلف اگر به ایشان می گفتید: خط نگهدار باش انگار به ایشان توهین می شد و همیشه سعی می کردند که اولین فرمانده و گردانی باشند که به خط دشمن می زنند.در عملیات قدس۱ زمزمه ای بود که دو گردان برای خط شکنی هورالعظیم باید آماده شوند ایشان با درایتی که داشت به فرماندهان فهماند که گردان او باید خط شکن باشد و این کار را در عملیات قدس۱ که بعد از عملیات بدر بود، انجام داد.

در عملیات بیت المقدس در آن مقطعی که کیلومتر۷۰ خرمشهر-اهواز بودیم، آن منطقه را گرفته بودیم، دشمن فشار می آورد و ایشان یک تنه ایستاد. تقاضا کردیم که این نقطه را رها کنید، تغییر موضع داده و دوباره بر می گردیم. به هیچ عنوان قبول نکرد و ایستاد. از اولین فرماندهان گردان موفقی بود که طی اولین ساعات وارد شهر خرمشهر شد و من در کنارش بودم، وقتی وارد خرمشهر شدیم اول به شکرانه آزادسازی خرمشهر دو رکعت نمازشکر خوانده بود.

یک شبی قبل از عملیات کربلای۴ بود که فرماندهان تیپ ها و گردان های لشکر جمع شده بودند و قرار شد برویم بالای دکل و شناسایی دیدبانی از دکل داشته باشیم و مناطق مربوط به لشکر۲۵کربلا را برای عملیات توجیه شویم شهید ماموریت سختی هم داشت و قرار بر این بود نیروها را بصورت هلی بورن یعنی با هلی کوپتر در پشت دشمن پیاده کنند.صبح آن روز دیدم دیگی را گرفته و آب گرم می کند و در حال انجام غسل است به شوخی به او گفتم دیگر وقت این کارها نیست. او در جواب گفت: (دیگر وقتش است) من خیلی توجه به حرفش نکردم که منظورش از این جمله چیست. با چهره ای شاد، گشاده و مزاح های آنچنانی تغییرات عجیبی در او ایجاد شده بود. با هم رفته بودیم بندر خرمشهر، دکلی بود و پایین آن نشسته بودیم و قرار بود به نوبت به بالای دکل برویم آتش دشمن هم به این طرف اروند شدید بود در نهایت من در نیمه راه دکل بودم به طرف بالا که چندین انفجار صورت گرفت و پایین را نگاه کردم و دیدم ترکش به خداداد و یکی از بچه های مخابرات اصابت کرد و به سرعت پایین آمدم دیدم خداداد در حال گفتن شهادتین خودش است و یک سلامی به آقا ابی عبدالله داد و با یک لبخندی و یک نگاه معصومانه ای که کرد، به شهادت رسید.