عبرت ازعملیات والفجر مقدماتی
برای عملیات والفجر مقدماتی به مدت دو هفته آموزش سخت دادند ، نان کپک زده می خوردیم تا ورزیده شویم رنگش آبی شده بود می گفتند دکتر نگاه کرده اشکال نداره .....
ما توجیه عملیات شدیم برای مرحله سوم تا پل العماره اما ... شب عملیات ساعت ۱۱ - بالای کوههای مشداغ ایستاده بودیم و نظاره می کردیم صدای گلوله ها ، تیرهای رسام و گلوله های منوّر و ... فقط نظاره می کردیم و دست به دعا و لحظه شماری برای فردا شب تا نوبت ما برسد .
شب به صبح رسید و صدای مارش عملیات از رادیو بلند شد از این که رزمندگان به قلب دشمن زدند و چنین و جنان ... اما نیم ساعتی نگذشت که صدای مارش عملیات خاموش شد نفهمیدیم .
اما واقعا سخت بود که شبی با تمام تجهیزات آرام و آهسته به فکه بریم و نیم ساعتی پشت خاکریز مستقر شویم ولی یکی یکی به پشت هم بزنیم که آهسته برگردیم چه شد ؟
بچه ها را صبح فراخوان دادند گردان به گردان در یک دشت وسیعی همه ی نیرو هایی که قرار بود در عملیات شرکت کنند جمع شدند چند هزار نفر نمی دانم ؟
اما فرمانده عملیات بر جایگاه ایستاد سخنانی گفت و لبّ مطلب این بود که ما به نیروهای انسانی زیاد و تجهیزات نظامی گسترده مغرور شده ایم به عبارتی به خود غرّه شدیم و از نیروی الهی ( ایمان ) غافل شدیم خدا خواست گوش ما را بگیرد و برگرداند خالص شویم و مخلصانه دست به تفنگ بر داریم ...
تاریخچه آن عملیات را بخوانید گویا بچه های اصفهان در همان شب وارد عملیات شدند ۷ هزار نفر رفتند و ۲ هزار نفر برگشتند و تاوانِ آن مغرور شدن و از خدا غافل شدن این بود این همه بچه ها توی تله های انفجاری تکه تکه شدند .
گردان مسلم ابن عقیل نگین درخشان لشگر 25 کربلا بود، گردانی که در عملیات های دفاع مقدس حماسه های بی بدیلی را خلق کرد، در سال های پس از جنگ متاسفانه از سوی مسئولین فرهنگی در شناسایی و معرفی شهدا و فرماندهان و رزمندگان این گردان و لشگر کم کاری هایی صورت گرفت